|
عذر خواهی بابت دیر نوشتن !
انگار همین دیروز بود ...
دم در مدرسه پیاده شدم . یه ماشینم جلوتر بود . یه دخترم از ماشین جلویی پیاده شد. راننده ماشین جلویی و بابام همو می شناختن. زودتر از من رفت تو مدرسه و یهو برگشت پشت سرشو نگاه کرد . منم یه لبخند زدم . (البته نه به مظهكيه اين لبخند ، مثل آدم لبخند زدم )
وسط نوشت : بله ! مي دونم مضحك درسته .
رفته بود سر کلاس و یه صندلی هم واسه من گرفته بود . هی حرف زدیم هی حرف زدیم . ۲تایی هم خجالتیییییی . تا آخرش همکار بودن باباهامونو تشخیص دادیم .
الان چند روز از اون موقع میگذره ؟ :-؟؟ ! از بین ۳تاییمون الهام از هممون بزرگتر شده ولی فکر کنم اول از عاطفه کوچیک ترم بود .
راستی گفته بودم دوست محترممان از کوه سقوط کرده ؟ خیلی وحشتناااااک .
اولین عکس العمل همه هم از شنیدن این خبر خندیدن بود . یه جورایی بعضیام تا ندیدن باور نکردن .:-؟؟
شاید دوستمان از مقاومت بالایی برخوردار است که برای همگان سخت بود باورش .
خوب ، در هر صورت یک پایش و یک دستش شکسته بود ، آن دست و آن پایش هم مو برداشته بود . سرش هم اندکی زخمی !!! (فقط بدانید که وقتی از بالای کوه پرت گردیده سرش به یک سنگ گیر کرده و دیگر قل نخورده )
سیلاااااام صورتی های همیشه درس خوانده !!! خوبین ؟
مطمئنا که تابستون با وجود اون کلاسای همیشه برگزار شونده خوش گذشته . 
زیاد نگران نباشین . امسال بهترین سالتون بود . سالای بعده که هنوز سختی شروع میشه .
خوب بگذریم .
یه ماه خوب توی راهه . هر سالم اشتباه سال قبلو تکرار می کنم . قدرشو نمی دونم و وقتی تموم میشه می گم کاشکی دوباره شروع می شد .
از کلاسا نهایت استفاده برده می شه . اون موقع که تو مدرسه ها بودیم چی بودیم حالا که تابستونه و...
خدارا شکر معلمین محترمه هم که بهمون اجازه خوردن و خوابیدنم سر کلاس دادن . که عملیات خوردن میوه و صبحانه و شکلات و شیرینی را کم نمی گذاریم و امرشان را اجرا می کنیم . خواب هم در بعضی مواقع ... .
من یه خورده دلم پره ! نمی تونمم حرفی نزنم .
شب بود . تو ماشین بودیم و از مهمونی برمی گشتیم . یه معتاد که نصف بدنش توی پیاده رو و نصف بدنش توی باغچه بود رو دیدم ( البته خیلی تاریک بود و ناگهانی چشمم افتاد ، لحظه اولم فقط فکرم سمت این بود که این آدم رو کشتن و انداختن اینجا )
ساعت ۱۲:۱۵ بود . اومدیم و کنارش وایسادیم . یه شیشه نوشابه هم کنارش بود . زنگ می زنیم به ۱۱۰ . ماشاا... به این پلیسای همیشه درصحنه (تو فيلما) .ساعت ۱:۳۰ شد و کسی نیومد . جایی نبود که پیدا کردنش سخت باشه . ۶/۵ تا ماشین بودن و وسط خیابونم بود .
زنگ زدیم به آمبولانس . میان این بنده خدا رو یه جوری به هوش میارن و بعد از چند دقیقه می گن معتاده ، ولش می کنن و می رن . (جون من راست ميگين ؟ خودمم می دونستم معتاده !!!!! واقعا زحمت کشیدن . یعنی هیچ جایی واسه سالم کردن همچین کسایی نیست ؟ )
به دوستان نوشت : امیدوارم مثل قبلا زود زود و بهتر بنویسم .
پ.ن ۱: مامانم غصه مردمی رو می خورن که پول ندارن گوشت کیلویی ۱۰۰۰۰ تومن رو بخرن . نمی دونم چرا اما دلم نمی سوزه براشون . اگه واقعا رای دادن که حشقونه که همینم سرشون بیاد . اگرم ندادن این دفعه دلم می سوزه . در ضمن می تونن از سیب زمینی هایی که بهشون تقدیم شده بخورن . خیلی می چسبه !!!
پ.ن ۲: دل آدم می گیره از مردمی که اینهمه سر خورده شدن و فقط دهن بینن .
پ.ن 3 : رسانه ملي ما يعني اينكه هنوز ۳۰ ٪ مردم نمي دونن يه زن به اسم ندا كشته شده و خيلي هاي ديگه مثل اون، اما تقريبا ۱۰۰٪ مردم از كشته شدن اون زن مصري با خبرن .
رسانه ما همينه : كشته شدن ندا ۳بار .... كشته شدن زن مصري ۱۴۷ بار
پ.ن ۴: يكي از من بپرسه چرا الكي س.ي.ا.س.ي مي شم ؟ همه چي كه تموم شد !
پ.ن ۵: Where Is MY VOTE ؟ و اینا دیگه قدیمی شده که بنویسم ؟
خوب ميگيم Where Is MY FRIEND ؟ یا مثلا Where Is MY SISTER ؟
..:: بعضی های اراده ملی دارند و بعضی ها رسانه ملی ::..
..:: بعضی ها قانون را خم میکنند و بعضی ها می شکنند ::..
یاحق
|