|
تولد نخود بانو :
تولد نخود مبارررررررررررررررررررررک ! 
نخود بانو متولد می شود !
الان همتون دارین می پرسین نخود کیه ، می دونم . باشه بابا نمی پرسین چرا می زنی ؟
نخود بانو نی نیه توتیه . حالا توتی کیه ؟
توتی یه مادر نمونه ، یه مادر مهربون ، یه مادر کوچولو ، یه مادر که دلش پره از خیلیا اما به قول کدو خان با یه لبخند همه رو گمراه می کنه و و و و .......... .
الان بسی ذوقیدم و نمی دونم چی بنویسم .
مبارک دیگه ! همین .
پ.ن : توتی رو می تونین از تو پیوندا پیدا کنین .
سيلاااااااااااام سيلام دوست جوناي دبيرستاني ! خوبين همگي ؟چه خبرا ؟خوش گذشته ؟ با بوي ماه مدرسه چيكار مي كنين ؟
دچار افسردگي مزمن شدم !
بسي ناراضي هستيم از جدا نمودن كلاس ها . تو كلاس خيلي دلم مي گيره . نه كسي حرفي مي زنه كه بخندي . نه مي زارن حرفي بزني .
حالا صبحونه كه نمي خوريم اما احتمالا بعضيا سحري عصا قورت مي دن .
كي بشه امسال تموم بشه . بريم سراغ رشتمون حد اقل اونجا پيش هميم . كه اگه بذارن !!!!! چه خبرا خوشملااااااااااا .
اومدم اندكي از روز اول مدرسه بگم . طبق معمول باباي گرامي ما رو دير رسوندن مدرسه ، همه رفته بودن آمفي تئاتر ( يه وقت فكر نكنين مي خوام كلاس بزارماااا اما خوب داريم ديگه !حالا اگه امكانات نداريم به جاش آمفي تئاتر داريم به اين بزرگي ) آمفي تئاتر ما ،نخيرم آمفي تئاتر ما !
نمي دونستم تابستوني نبودم معروف تر شده بودم . وارد آمفي شدم ۱۰ تا دست اومد بالا . ولي من بسي به دنبال عاطي و الهام و مائده بودم . رفتم ته سالن و اندكي الهام و عاطي رو بغل كردم و دلتنگي در كرديم و با هيس هيس معاونا ساكت شديم .
همين و بس !
پ.ن : اينم از خاطرات روزاي بي حوصلگي !
دلتنگي نوشت : دلم واسه روزاي قشنگ پارسال بد جوري تنگه . كجا رفت اون روزاي قشنگ ؟
يه روزي دوباره تكرار مي شه انشاا.... .
به خدا نوشت : خدا جونم . هفته ي پيش يكيو ازمون گرفتي . يه خورده از دستت ناراحت شدم اما حالا ديگه نه ،هر كاري كني عدالته ! 
به توتي نوشت : بي نهايت مواظب خودت و نخود و كدو باش . اگه بدوني چقدر دلتنگتم . 
به پري نوشت : دلم واسه تو هم تنگ شده ! چرا نمي نويسي ؟
به فائقه نوشت : ممنون . آره خودش نشون داده شخصیتشو ! راستی اونجا نتونستم نظر بذارم تو اون سایت سمپاد . ببخشید .
گاهي اوقات باران با انگشتان بلورينش ضرب مي نوازد
ياحق 
|