|
دم افطار دعا واسه HiChKaS و همه فراموش نشه .
يادتون نره هاااا
سیلاااااااام دوستای گلابی خودم ! ( همه میوه ها رو گفته بودم این مونده بود دیگه !)
خوفین ؟ خوش می گذره این تابستون زود گذر ؟! چی خبرااااا ؟
این روزا اتفاقی پش نیومده که نوشتنی باشه ولی ما همچنان شارژینگ خود را میحفظیم و روزگار میگذرونیم .
این روزا حس نوشتینگ نیست اما ما می نویسیم !!!!
این روزا ............................ ( اصلا شاعرانه اینگ به من نمیاد )
شهریوری ۲تا تفلد داریم ! غزاله و میترا .
خیلی از این تیکه شعر تولد خوشم میاد >> در جشن تولدت عزیزم ، همه انگشترن تو نگینی
میترا رو چه اعتماد به نفسی گرفته ! واسه غزاله خوندم به خودت نگیر .
می بینم که خیلی دلتون واسم تنگ شده ، فعلا که بوی دلتنگی میاد ، بعدشم گریه بعد دلتنگی ، با روغن لادن کسی بعد از دلتنگی گریه نمی کنه ! (امروز خیلی بی مزه شدم ! ببخشید )
پارسال :
پارسال همین موقع ها ، اولای رمضون افطار فسنجون داشتیم . منم که طبق معمول حس فعالینگ داشتم ازم خواستن که واسه غذا گردو و بادوم بشکنم .
رفتم تو حیاط که گردو ها رو بشکنم . دونه دونه ! ترق ترق !
گردوها رو میشکستم و هرکدومم که خورد می شد نوش جان می کردم (آلزایمرینگ). در حال نوش جان كردن آخرین گردوی خورد شده بودم که رفتم تو آشپزخونه .
مامان : چی می خوری ؟
من : گردو !
مامان پشت به من : 
من : !!!!!!! و بازم من : وااااااااااااااااای ! چرا هيچي نمي گين . یادم رفته بود روزه ام ! 
همه : 
و در همین لحظه HiChKaS به تيزهوشي خود پي برد .
دليلي براي اينكه بدونين من تيزهوشي بيش نيستم !
اِااِااِااِااِااِ !! ( با كسره بخونين ) باور نكردين ؟ دليل زياد دارم هنوز ،ميگم .
پ.ن ۱ : جدي جدي حس نوشتينگ نيست .
پ.ن ۲ : شايد براي مدتي باي باي !
پ.ن ۳ : اولين روز رمضونه ،اولين روز مهموني خدا ،اولين روزه ،اولين سحري ،اولين افطار ،اولين ...... . همشون قشنگه . وقتي تموم مي شه دل آدم برا همش تنگ مي شه .
پ.ن ۴ : می بینم که خیلی معروف شدم ! تو خیابونا >> هیچکس تنها نیست !
تو تلویزیون >> مثل هیچکس !
پ.ن ۵ : دلم يه مسافرت مي خواست ،اونم شمال ! بي خيال .
..:: گاهي اوقات گونه هايم پيست سرسره بازي اشكهايم مي شود ::..
ياحق ! براي مدتي  
|