تبليغاتX
!!!! IQ ها !!!! (سمپاد یزد)
 
 
 
   
 

..:: وقتی از ناراحتی منفجر شد همه بدنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند ::..

 

همین جوری یهوویی می نویسیییم !

امتحان پشت امتحان ، بعضی از دبیرا هم لطف می کنن و برای کاهش استرس ما تو شب قبل صبح میان سر کلاس و یهو کوییزوک (یزدی) می گیرن !!!

پ.ن : الان اول ساله و هر روز کتبی . آخر سال چه شکلیه ؟

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  هيچكس گودرزي در پنجمين سمپاد !‌

                                                                                  

ادامه داستان در پست بعدی !

 پ.ن: من اینجوری کوتاه کوتاه و زود زود می نویسم نظر نمیذارین که ! چه فایده داره ؟

 

..:: بعضی ها خنده رو لبهایشان هست اما دلشان هیروشیماست ::..

 

                                                                                                                        یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  هزار جور فیلم خارجی می بینیم تو شبکه هامون خانوما هم همه جور لباسی می پوشن.

اونوقت تو کارتون پلنگ دم دراز  دختره شلوارک پوشیده قسمت پایین پاشو شطرنجی میکنن .

بابا این کارتونهههههه !!!

 

پ.ن : اگه زنگ بزنم صدا و سیما بپرسم می گن یه صلاحی هست که شما نمی دونین !!!

یعنی خوشم میاد که کم نمیارن .

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  عذر خواهی بابت دیر نوشتن !

انگار همین دیروز بود ...

 دم در مدرسه پیاده شدم . یه ماشینم جلوتر بود . یه دخترم از ماشین جلویی پیاده شد. راننده ماشین جلویی و بابام همو می شناختن. زودتر از من رفت تو مدرسه و یهو برگشت پشت سرشو نگاه کرد . منم یه لبخند زدم . (البته نه به مظهكيه اين لبخند ، مثل آدم لبخند زدم )

وسط نوشت : بله ! مي دونم مضحك درسته .

رفته بود سر کلاس و یه صندلی هم واسه من گرفته بود . هی حرف زدیم هی حرف زدیم . ۲تایی هم خجالتیییییی . تا آخرش همکار بودن باباهامونو تشخیص دادیم .

الان چند روز از اون موقع میگذره ؟ :-؟؟ !  از بین ۳تاییمون الهام از هممون بزرگتر شده ولی فکر کنم اول از عاطفه کوچیک ترم بود .

راستی گفته بودم دوست محترممان از کوه سقوط کرده ؟  خیلی وحشتناااااک .

اولین عکس العمل همه هم از شنیدن این خبر خندیدن بود . یه جورایی بعضیام تا ندیدن باور نکردن .:-؟؟

شاید دوستمان از مقاومت بالایی برخوردار است که برای همگان سخت بود باورش .

خوب ، در هر صورت یک پایش و یک دستش شکسته بود ، آن دست و آن پایش هم مو برداشته بود . سرش هم اندکی زخمی !!! (فقط بدانید که وقتی از بالای کوه پرت گردیده سرش به یک سنگ گیر کرده و دیگر قل نخورده )


سیلاااااام صورتی های همیشه درس خوانده !!! خوبین ؟

مطمئنا که تابستون با وجود اون کلاسای همیشه برگزار شونده خوش گذشته .

زیاد نگران نباشین . امسال بهترین سالتون بود . سالای بعده که هنوز سختی شروع میشه .

خوب بگذریم .

یه ماه خوب توی راهه . هر سالم اشتباه سال قبلو تکرار می کنم . قدرشو نمی دونم و وقتی تموم میشه می گم کاشکی دوباره شروع می شد .

از کلاسا نهایت استفاده برده می شه . اون موقع که تو مدرسه ها بودیم چی بودیم حالا که تابستونه و...

خدارا شکر معلمین محترمه هم که بهمون اجازه خوردن و خوابیدنم سر کلاس دادن . که عملیات خوردن میوه و صبحانه و شکلات و شیرینی را کم نمی گذاریم و امرشان را اجرا می کنیم . خواب هم در بعضی مواقع ... .

 

من یه خورده دلم پره ! نمی تونمم حرفی نزنم .

شب بود . تو ماشین بودیم و از مهمونی برمی گشتیم . یه معتاد که نصف بدنش توی پیاده رو و نصف بدنش توی باغچه بود رو دیدم ( البته خیلی تاریک بود و ناگهانی چشمم افتاد ، لحظه اولم فقط فکرم سمت این بود که این آدم رو کشتن و انداختن اینجا )

ساعت ۱۲:۱۵ بود . اومدیم و کنارش وایسادیم . یه شیشه نوشابه هم کنارش بود . زنگ می زنیم به ۱۱۰ . ماشاا... به این پلیسای همیشه درصحنه (تو فيلما) .ساعت ۱:۳۰ شد و کسی نیومد . جایی نبود که پیدا کردنش سخت باشه . ۶/۵ تا ماشین بودن و وسط خیابونم بود .

زنگ زدیم به آمبولانس . میان این بنده خدا رو یه جوری به هوش میارن و بعد از چند دقیقه می گن معتاده ، ولش می کنن و می رن . (جون من راست ميگين ؟ خودمم می دونستم معتاده !!!!! واقعا زحمت کشیدن . یعنی هیچ جایی واسه سالم کردن همچین کسایی نیست ؟ )

 

به دوستان نوشت : امیدوارم مثل قبلا زود زود و بهتر بنویسم .

پ.ن ۱: مامانم غصه مردمی رو می خورن که پول ندارن گوشت کیلویی ۱۰۰۰۰ تومن رو بخرن . نمی دونم چرا اما دلم نمی سوزه براشون . اگه واقعا رای دادن که حشقونه که همینم سرشون بیاد . اگرم ندادن این دفعه دلم می سوزه . در ضمن  می تونن از سیب زمینی هایی که بهشون تقدیم شده بخورن . خیلی می چسبه !!!

پ.ن ۲: دل آدم می گیره از مردمی که اینهمه سر خورده شدن و فقط دهن بینن .

پ.ن 3 : رسانه ملي ما  يعني اينكه هنوز ۳۰ ٪‌ مردم نمي دونن يه زن به اسم ندا كشته شده و خيلي هاي ديگه مثل اون، اما تقريبا ۱۰۰٪‌ مردم از كشته شدن اون زن مصري با خبرن .

رسانه ما همينه : كشته شدن ندا ۳بار  .... كشته شدن زن مصري ۱۴۷ بار  

پ.ن ۴:‌ يكي از من بپرسه چرا الكي س.ي.ا.س.ي مي شم ؟ همه چي كه تموم شد !‌

پ.ن ۵: Where Is MY VOTE ؟ و اینا دیگه قدیمی شده که بنویسم ؟   

خوب ميگيم Where Is MY FRIEND ؟ یا مثلا Where Is MY SISTER ؟

 

 

   ..:: بعضی های اراده ملی دارند و بعضی ها رسانه ملی ::..

   ..:: بعضی ها قانون را خم میکنند و بعضی ها می شکنند ::..

                                                                                                                        یاحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  امتحانامونم گذشت . خوب و بدش به کنار با وجود تموم استرس امتحانا و درس نخوندنامون قشنگي هايي داره که نمي توني فراموشش کني .

وقتي ميترا وارد سالن امتحان ميشه بوي ادکلنش تموم فضا رو ميگيره و عطرش تا آخرين ثانيه جلسه تو سالن مي مونه .

وقتي ۳۱ نفر از يه کلاس هممون رو انداختن توي يه سالن و اون ۲ تا کلاس رو با فاصله هاي نيم متري توي يه سالن ديگه  چيدن فکر مي کنن که ما کم مياريم اما سخت در اشتباهن .

چون ما ۳۱ نفر امتحان شيمي و فيزيکمون رو فقط با ۴ تا  ماشين حساب گذرونديم و نهايت استفاده رو از جواب هاي هم برديم . 

وقتي يه لحظه سرتو از روي برگه بالا مياري و چشماي مه... رو ميبيني که از پشت عينک زوووووم شده رو برگه مح... مجبوري خندتو تو دلت حبس کني که کسي متوجه نشه .

وقتي برگه شعر حفظو با تبحر خاصي از توي جيب مي ذارن زير برگه و فکر مي کنن هيچکس نمي بينه اما خبر ندارن که هيچ کس (Hichkas) مي بينه .

وقتي بعد از ۳ تا امتحان يه مراقب به سالنمون اضافه مي شه  مي فهميم از دسته گلامون با خبر شدن .

 وقتی بعد از امتحان دیگه نمی تونیم مثل سالای قبل کتابامونو پاره کنیم مجبوریم سر هم داد بزنیم و همینا خاطرس .

تمام این ثانيه ها و دقيقه ها ذره به ذره به يادمون مي مونه .

کم نوشتم می دونم !

كمك كنيد دوباره مثل قبلنا بنويسم .

پ.ن : ت.ق.ل.ب این چیزی نیست که ما سر جلسه امتحان انجام می دیم ت.ق.ل.ب یعنی گم شدن ۵ میلیون از ۱۹ میلیون ر.ا.ی ما مردم به م.و.س.ی  

                                                                                                   

                                                                                                                   ياحق!

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

به نام خالق مولکول های مشکی - صورتی

با وجود نویسنده ای چون من مجبورید که ناراحت نشوید . قصد من توهین نیست ، فقط مینویسم تا با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم .

براستی که هیچ یک از بچه های مدارس دیگر نمی توانند مثل ما صورتی ها اینچنین کلاس را روی هوا نگه دارند . کلاس را روی هوا نگه داشتن هم انرژی می خواهد که هرکسی ندارد !

می نویسیم از صورتی هایی که هستیم :

ما از آن دسته صورتی هایی هستیم که از تولد معلم گرفته تا سالگرد ازدواج و روز معلم و هر فرصت دیگری برای حذف کتبی و عقب انداختنش و نپرسیدن درس استفاده می کنیم .

ما از آن دسته صورتی هایی هستیم که کتبی ریاضیمان را را از قبل از عید به بعد از عید انداختیم و بعد از عید حدودا ۴/ ۵ باری عقبش انداختیم . و معلم حسابی حالمان را گرفت . Because وقتي بر گه هايمان را دادند از فرط سخت بودنش ما هم سخت خنديديم و هيچ ننوشتيم .

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه هر روز فقط 1 كيلو فسفر با خود مياوريم و همواره روز هاي شنبه آن 1 كيلو را براي ساعت چهارم تمام كرده ايم ( خدا مي داند كه تقصير ما نيست ،‌ما اين يه كيلو را از روي اكثر روز هاي هفته تنظيم كرده ايم )

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه براي حذف كتبي بعد از عيد به معلممان زنگ زديم و آخر كاري كرديم تا تصادف كرد و راضي به حذف كتبي شد ( اين راهم بدانيد كه ما Foot Stone قزوينيم ،‌ بعد از عيد حتي به روي خودمان هم نياورديم و معذرت خواهي هم نكرديم )

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه براي وارد شدن به دفتر مدير و معاونين مقنعه هايمان را تا روي چشم هايمان مي كشيم و گاهي اوقات با سر به ديوار برخورد مي كنيم ( البته نه توهين به آن Positive ها باشد نه آن Negative ها ) جمله كم آوردم كه اين را نوشتم .

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه نمي گذاريم معلم يك Moment  حواسش به كلاس و درس باشد و مدام با كفش هاي اسكيمان ميان حرفش سر مي خوريم .

آن صورتي هايي كه بوديم :

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه گروه گروه جايمان را عوض مي كرديم و آن گوشه ،‌ته كلاس ميوه نوش جان مي كرديم .آن هم كلاس رياضي . تا بوي پوست پرتقالمان هم به معلم نمي رسيد ول كن نبوديم .

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه از كلاس جيم مي شديم و از اتاق معاونين قند كش مي رفتيم براي چاي صبحانه كه از دلدرد هاي ناگهاني از خدمتگزار مي گرفتيم .

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه تابلو هاي كلاس هايمان را عوض مي كرديم و كلاسمان را مبدل به اتاق مشاوره مي كرديم (دست كمي هم از مشاور و مشاوره نداشتيم(آنهم فقط در حيطه روحيه بخشي ))

راستش را بخواهيد اين جمله را خودم هم نفهميدم . اما مي نويسمش !‌چه بسا كه شما صورتي هاي فرزانگاني به معنايش پي برديد :

ما صورتي ها فقط در يک صورت ،‌ صورتي مي مانيم . آنهم اينكه در پشت اين صورت صورتي ، صورتي درسخوان داشته باشيم.

 

پ.ن : نمي دونم !‌

پ.ن ۱ : امتحانا نزديكه ،‌ شايد كمتر آپ كنم . البته امسال خيلي كم نوشتم . ببخشيد .

به خدا نوشت :‌ امسال خيلي زووووود گذشتا . چي كار كردي ؟ طي السال كردي ؟

 

                                                                                                                ياحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلوم ! خوبیییییین ؟

در آزمایشگاه باز می شه ، توده ای از مولکول های مشکی صورتی هجوم میارن توی آزمایشگاه .واکنش مولکول ها نسبت به راهنمایی خیلی عوض شده . دیگه سر جای نشستن دعواشون نمی شه (همدیگه رو هم تعارف می کنن به نشستن ).

معمولا معلم آخرین نفریه که وارد آزمایشگاه می شه .به هر گروه ۶ تا آزمایش می ده .

یه نفر سریع می ره تمام چراغای آزمایشگاه رو خاموش می کنه . معلم میگه چی شد که یهو هر گروه یه نور افکن روشن می کنه و یه عده هم شمع .

 

کبریت از سر آزمایشگاه پرت میشه ته آزمایشگاه . یه نفر به خاطر نبودن کبریت شمعشو می بره طبقه بالا و روشن میکنه و خیلی خوشحال میاد تو آزمایشگاه .شمع توی دستش لحظه به لحظه می ره بالاتر . دلیلشم تلاش و تولوش بقیه واسه گرفتن شمعشه .

گروه ۵ نفره ما :

دو نفرمون یه نور افکن دیگه روشن می کنیم و داریم کتبی زیست ساعت بعدمونو می خونیم . دو نفر دارن اون ۶ تا آزمایش مثلا گروهی رو انجام می دن . و اون تک نفر که ۵ تا شمع رو کنار هم وسط میز روشن کرده و تولدشو جشن گرفته ( وقت اومدن معلمم همین دلیل قانع کننده رو میاره ) معلم با دهن باز از ما دور می شه .

۵ شنبه : سر کلاس شیمی ٪۵۰ کلاس دارن ریاضی هاشونو رو نویسی می کنن . سر کلاس ریاضی فقط یه نفر داوطلب واسه حل کردن سوالاس . که خودش تموم تمرینا رو حل می کنه . سر کلاس هنر حل مساله هم که باید شمرد چند نفر بیدارن ! اون چند نفر بیدارم دارن مجله می خونن .

سر کلاس با سارا کیسه تخمه رو می ذاریم وسط ۲ تا صندلی و کلاسو به خوشی میگذرونیم . ( اصلا باورم نمی شه اینقدر پر جرات شدم )

انقلاب ناخنیون :
سارا واسه یه کپی گرفتن از برگه سوال ۵ دقیقه از معلم اجازه می گیره ولی ۳۰ دقیقه بعدش با یه صورت سرخ برمیگرده . یه نفرم جرات نداره ازش بپرسه چی شده ( از بس که ترسناک شده بود ) . همین که می شینه میگه : این حا.... ناخنای منو دیده نمی دونی چه آتیشی سوزوند تو دفتر جلوی اونهمه آدم . تو که امروز ناخناتو بلند گذاشتی فردا هم ناخناتو لاک می زنی ، پس فردا هم ابروتو بر می داری و بعدشم میری پارتی .خواننده هاشم اینجوری ناخناشونو بلند نمی ذارن . نگاه کنین ناخناشو خانوم ... . خانوم ... .

واقعا یه ناخن بلند رو به چه چیزایی ربط می دن !!!

معلم میاد سر کلاس : امروز مخم یتا  QuizOke کوچیکک بیگیرم !

بچه ها : نههههه خانم ! نگفته بودت .

معلم : خیله خوب . باشه هفته دیه خوبه ؟
بچه ها : نههههه خانم ! نگفته بودت .

 

پ.ن : به خاطر نام گذاری سال اصلاح الگوی مصرف از این پس هر ۳ دانش آموز در یک برگه امتحان می دهند .

مبارک نوشت : نوروزتون پساپس مبارک .

تولد نوشت : اردیبهشتم ۲ تا تولد تو یه روز داریم ! ( عاطی و الهام ) ۲۵ /۲/۷۳

 

 

                ..::هر وقت کاسه صبرم لبریز میشود جرعه ای از آن را می نوشم ::..

 

                                                                                                                        یاحق

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سام ملیکم به همه صورتیای سمپادی . خوبین همگی ؟ چه خبرا ؟

 ننوشته بودم چند وقتی از این همه تلخی و شیرینی توی مدرسه .

پس می نویسم :

کلاس ادبیاته ! معلم می گه کلاس ادبیات و زبان فارسی رو قاطی نکنید و فکر کنین ۲ تا معلم دارین( اعصابم خورد می شه زبان فارسی نمی خونین می گین ادبیات پرسیدین و ... ) . وسط زبان فارسی می گه یادتونه تو ادبیات داشتیم که ..... ، حرفشو یکی از بچه ها قطع می گنه و میگه نشد خانوووم ! قرار شد که چی ؟ چی ؟ کلاس ادبیاتو و زبان فارسی رو قاطی نکنیم .معلم میگه شما در ادبیات سال اول دبیرستان دارید که .......... !

زنگ سوم می خوره و ۳تایی کیف به دست می ریم گوشه حیاط می شینیم . هر چی تو کیفمون داریم خالی می کنیم ! هر چی میاریم ۳تا۳تاس( ۳تا سیب، ۳تا شوکوپارس، ۳تاپرتقال، ۳تا ویفر ، ۳تا... )

می خوریم ، حرف می زنیم و می خندیم .  می خندیم و می خندیم . آرامش امسال مضاعف تر از سال های پیشه ! استرسی واسه امتحان ورودی نیست ( هرچند اون موقع هم استرسی نبود ).

خوشم میاد که اگه ما اول کتبی بدیم ما رو توی کلاس نگه می دارن ، اون کلاس اول کتبی بدن ما رو تو کلاس نگه می دارن و کلا ما رو تو کلاس نگه می دارن .

 


مراسم ۲۲ بهمن !

به نظرم عالی بود . سنگ تموم گذاشتن بچه ها ! (جدی گفتم اینو ، اگه فیلم تئاتر ها شون بدستتون برسه می بینین که الکی تعریف نکردم )

از همتون ممنونیم . از بچه های سوم تجربی و انسانی . از همه . از دوستای خودم ، و خیلی خیلی ممنونم از خودم که روی سن به زور خنده هامو توی دلم نگه داشتم ولی بازم خندیدم!!!

 

پ.ن : معمولا شنیدن اتفاقات توی کلاس بی مزه تر از اون وقتیه که توی کلاس حاضری .

۳تایی نوشت : من و عاطی و الهام طبق معمول فقط می تونیم زنگای تفریح رو با هم بگذرونیم اما در عوض قدر این ۱۰ دقیقه رو میدونیم !

به عاطی و الهام نوشت : آآآآآآآآخ ! سرویسُم اومد .

شاید نوشته ها مثل قبلنا نباشه ، سعی می کنم دوباره همون جوری بشه !

 

                          ..::همه آدما یه شباهت با هم دارن ، اینم اینکه با هم متفاوتند ::..

 

                                                                                                                        یاحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  یه خبر خووووووووووووووب !

الان در حالت ذوق مرگين به سر مي برم . اگه گفتين چرا ؟

تو مسابقه برترين وبلاگ نويسان زن رتبه آوردم . جزء‌ نفرات برتر شدم .

واسم دعوتنامه فرستادن كه تو جشن تقدير و تقديم جوايز شركت كنم . اما تو تهرانه !!!‌چيكار كنم ؟
همين پس فردا ۲۱ مهر جشنه . يعني كسي منو مي بره ؟

بسييييييييييي به استعداد هاي من بها داده مي شود !‌

ولي خيلي دلم مي خواد برم . آخه چجوري ؟‌


سلین سلییییین (saleyn) دوستاي ليمويي خودم ! خوبين همگي ؟ چيكال مي كالا مي كنين ؟

 

دوباره ناهارمونو كنار هم خورديم . البته ناهار كه چي بگم !!!!نه به راهنمايي كه ۳ روز در هفته ناهار مي خواستيم و هر روزي يه غذايي ( زرشك پلو با مرغ ، ساچمه پلو با .... ) خوب غذا بود ديگهههه !‌برعكس دبيرستان كه يه روز در هفته ناهار مي خوايم ،‌بهمون چي مي دن ؟ ....... >>> کیک !

تازههههههه این ولخرجی مدرسه هم به خاطر عید بود . وگرنه اعلامیدن که از این به بعد همینشم نمی ديم و خودتون غذا بيارين .

ديروز زنگ تفريح دوباره رفتم كلاس ب !‌البته ديگه اون كلاس ب قبلي نيست  . همه چيز فرق كرده ولي ما دوباره تبديلش كرديم به همون كلاس ! عارفه در كلاسو بست و با ميز معلم آهنگ ميزد ، بچه ها هم

 دست دست هو دست هو ،‌ميترا هم ..... (اين قسمت به دليل مسائل امنيتي سانسور ميشود)

خيلي بي دليل اما از ته دل خنديديم  كه مي دونم اگه كسي جاي ما بود عكس العملش يه پوزخند اونم به خاطر بي مزگي بود .

کلاسا داره خوب میشه . مزه پرونی ها شروع شده . هستی و بشری (بشرا خوندیده میشه) هم به بهونه hard بودن chair ها روزنامه ميارن و مي شينن كف كلاس !‌ ( البته پشت صندلي بچه ها كه ديدشون به تخته صفره !) تو همین فرصت مناسب هم جدولای تو روزنامه رو حل میکنن.

معاون میاد دم در کلاس ! یه نفرم بلند نمی شه اونوقت می گه >> بفرمایید ، بفرمایید .

از معلما بگم :

ریاضی : کم که نیست ! ۳تا کتاب ۳تا معلم . -->با... ( :-؟؟) نظر... ( خوبه) سید اب... (خوبه)

فیزیک :عالیه به نظرم !           ادبیات : نمیدونم .                           زیست : عالیییییییییی !

شیمی : خوبه .                   اجتماعی : یه ذره از خوب بیشتر .       زبان : خوبهههه .

دینی : نمی دونم .               عربی : نمی دونم .

 

 پ.ن : اون موقع که ۳تاییمون (من و عاطی و الهام ) تو یه کلاس بودیم آمار ۳ کلاسو داشتیم حالا که دیگه هر کدوم تو یکی از کلاسا ....... !

به توتی نوشت :تولد نخود پست پایینه عزیزم ! تولدشو به خاطر مشکلی که بهت گفتم خیلی کوچولو گرفتم . ولی میخواستم بگیرم دیگه !

غمنامه نوشت : خبری که بهم دادن ، فوت پدر توتی بدجوری دیوونم کرده . باورم نمی شه . توتی جون از خدا می خوام در کنار این غم صبرشو هم بهت بده . تسلیت !

به عاطی و الهام نوشت :  Go Out  شو !‌

 

دلتنگي نوشت : به همين زودي دلم واسه رمضون تنگ شد !‌

بهانه نوشت : دلم قهوه مي خواد !‌همون قهوه هايي كه عمم درست مي كنن و با همه فرق داره .

 

 

                    ..::متفكري كه  شنا بلد نيست در افكارش غرق مي شود ::..

 

                                                                                                                     ياحق

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  تولد نخود بانو :

تولد نخود مبارررررررررررررررررررررک !

نخود بانو متولد می شود ! 

الان همتون دارین می پرسین نخود کیه ، می دونم . باشه بابا نمی پرسین  چرا می زنی ؟

نخود بانو نی نیه توتیه . حالا توتی کیه ؟

توتی یه مادر نمونه ، یه مادر مهربون ، یه مادر کوچولو ، یه مادر که دلش پره از خیلیا اما به قول کدو خان با یه لبخند همه رو گمراه می کنه و و و و .......... .

الان بسی ذوقیدم و نمی دونم چی بنویسم .

مبارک دیگه ! همین .

پ.ن : توتی رو می تونین از تو پیوندا پیدا کنین .


سيلاااااااااااام سيلام دوست جوناي دبيرستاني !‌ خوبين همگي ؟چه خبرا ؟خوش گذشته ؟
با بوي ماه مدرسه  چيكار مي كنين ؟

دچار افسردگي مزمن شدم !‌

بسي ناراضي هستيم از جدا نمودن كلاس ها . تو كلاس خيلي دلم مي گيره . نه كسي حرفي مي زنه كه بخندي . نه مي زارن حرفي بزني .

حالا صبحونه كه نمي خوريم اما احتمالا بعضيا سحري عصا قورت مي دن .

كي بشه امسال تموم بشه . بريم سراغ رشتمون حد اقل اونجا پيش هميم . كه اگه بذارن !!!!!
چه خبرا خوشملااااااااااا .

اومدم اندكي از روز اول مدرسه بگم . طبق معمول باباي گرامي ما رو دير رسوندن مدرسه ،‌ همه رفته بودن آمفي تئاتر ( يه وقت فكر نكنين مي خوام كلاس بزارماااا اما خوب داريم ديگه !‌حالا اگه امكانات نداريم به جاش آمفي تئاتر داريم به اين بزرگي ) آمفي تئاتر ما ،‌نخيرم آمفي تئاتر ما !

نمي دونستم تابستوني نبودم معروف تر شده بودم . وارد آمفي شدم ۱۰ تا دست اومد بالا . ولي من بسي به دنبال عاطي و الهام و مائده بودم . رفتم ته سالن و اندكي الهام و عاطي رو بغل كردم و دلتنگي در كرديم و با هيس هيس معاونا ساكت شديم .

همين و بس !

پ.ن : اينم از خاطرات روزاي بي حوصلگي !


دلتنگي نوشت : دلم واسه روزاي قشنگ پارسال بد جوري تنگه . كجا رفت اون روزاي قشنگ ؟

يه  روزي دوباره تكرار مي شه انشاا.... .

به خدا نوشت : خدا جونم . هفته ي پيش يكيو ازمون گرفتي . يه خورده از دستت ناراحت شدم اما حالا ديگه نه ،‌هر كاري كني عدالته !

به توتي نوشت : بي نهايت مواظب خودت و نخود و كدو باش . اگه بدوني چقدر دلتنگتم .

به پري نوشت : دلم واسه تو هم تنگ شده !‌ چرا نمي نويسي ؟

به فائقه نوشت : ممنون . آره خودش نشون داده شخصیتشو ! راستی اونجا نتونستم نظر بذارم تو اون سایت سمپاد  . ببخشید .  

 

 

                      گاهي اوقات باران با انگشتان بلورينش ضرب مي نوازد 

 

                                                                                                                        ياحق

     

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  امروز عربی خواندیم  ،نخاندیم ولی خاندیم  ( به تو چه می خام غلط بلویسم )یعنی می خوانیم ، شاید هم خواهیم خواند !
اصلا خواندند ، خواندید  ، خوان........

اصلا به من چه . ولش کن .

نمی گذارند یک moment حواسم سر درس و کتاب باشد.

یکی فیلم می بیند ، یکی موزیک گوش می دهد ، این برادر هم که همیشه MP3 سر خود است ، یکی درس می خواند (خودم ) !!! (خداراشکر یکی درس می خواند اما بدون حواس)

دیشب خواب خوبی دیدم ، شاید هم بد . نه ! خوب بود . خیلی هم خوب . ولی حیف باید باز هم ولخرجی کنیم ، اصلا تو برای چی خواب می بینی ؟

امروز ما طعطیلیم ( نمیدانم شایدم تعتیلیم شایدم طعتیل )  ! خودمان یا خودمان ؟ منظورم مغزمان یا خودمان طعطیلیم ؟

حالا مهم نباشد شاید هم باشد ، در هر حال درس می خوانیم .

اصلا امروز چرا اینقدر هوا سرد است ؟ شایدم نیست اما هست ، چرا اول تابستان ؟

یکی بگوید چرا امروز hichkas اینقدر لفظ قلم حرف می زند ؟شاید هم نمی زند !؟

 

پ.ن1: و من چقدر ساده ام ؟ ............................................................................................

گاه این سادگی کار دست آدم می دهد . پس سعی می کنیم سادگی به خرج ندهیم .

پ.ن2: میخواستم بعد این همه وقت یه تحولی بدم به این وبمون .  امیدوارم خوشتون اومده باشه که بدتون نیومده باشه .

 

پ.ن3: راستی از خواهر ساجده ، شیطون بلا هم ممنون که اومده و نظر داده !

 

پ.ن۴: وبلاگتون ، وبلاگشون ، وبلاگ تمساحااا !

 

                                                                                                                    یاحق

.

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دوستای صورتی خودم ! خوبین پلنگ صورتی ها ؟!

اگه گفتین می خوام چیو واستون تعریف کنم !  نمی گم .

نه نمی شه که نگم .آخرش باید یه چیزی بنویسم و برم .(وبلاگ پر کنی ) !

امروز دیگه مدرسه رو هوا ( تق و لق ) بود . می دونین که دیروز چه خبر بوده . نمی دونی ؟؟؟

زشته .... زشته ... از شما بعیده !        . بهت نمی گم , لا اقل به خودت زحمت بدی بری ببینی چه خبر بوده . این دفعه وقتی 2 ساعت و 45 دقیقه بهت خندیدن می ری 2 تا روزنامه می خونی بفهمی دنیا چه خبره !

طبق گزارشاتی که از بچه ها  تو زنگ انقلاب گرفتیم , فهمیدیم این تیزهوشا شدیداً در مورد انقلاب و اینا و اینا و اینا و ........ می دونن (دریغ از یک کلمه ) . اما خدا را شکر همیشه بلدیم چه جوری خودمونو ضایع نکینم , اغلب بچه ها که نوک زبونشون بوده و یادشون رفته , یه چند تایی هم که گفتن الآن حسش نیست و ....... .

ولی یه چیز مهمه هاااااا ! این که بچه هامون تو پیچوندنه معلما واردن . هم اینکه هر معلمی اومد ۵۰ min

از وقته کلاسو گرفتن .

اینا رو بی خیال ! دیدین یکی از بچه ها تو کلاسمون یه وب درست کرده فقط و فقط کپی می زنه

حالا متنش هیچی . من هیچی نگفتم هر چی از من کپی زد , حالا برداشته نظرات قبلنای منو ( فرح و فائقه و ...... ) اسمشو عوض کرده می ذاره تو وب خودش که نظراتش زیاد بشه .

بی خیال ! ما که بخیل نیستیم . عزیزم تا دلت می خواد کپییییییی بزن . من بازدید کننده دارم به اندازش . یه فکری بردار واسه خودت .

یه خبر خووووووووووووووووب ! البته واسه بچه های خودمون . بعد از عمری برامون بوفه زدن .. 2 ساله ما خودمونو کشتیم حالا بوفه می زنن واسه این اولی های ................ . ولی حالا که هست تا می تونین ازش استفاده می کنیم .

با اینکه رییس شوراء و معاونش تو کلاسمونن اما ما اصلا واسه خریدن پارتی نداریم . فقط هر موقع جلو در بوفه خیلی شلوغ می شه می ریم از اون طرف از لای در هر چی می خوایم می گیریم .

پارتی ؟ این کجاش پارتیه ؟؟؟؟؟ ما که به اینا نمی گیم پارتی .

 بای تا آپ !  

 

                                                                                                      یا حق 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  با من شوخی نکن !

چشم خسته , بسته مي شود       اما         قلب خسته  , مي ايستد

بگذار در دور دست

جزيي از خيال باشم

مثل كشتي

دور كه هستم شاعرم

پشت به خورشيد , جزيي از افق


هر شب كه مي خواهم بخوابم

مي گويم , صبح كه آمدي با شاخه اي گل سرخ

وانمود مي كنم هيچ دلتنگ نبوده ام

صبح كه بيدار مي شوم

مي گويم , شب, با چمداني بزرگ مي آيد و ديگر نمي رود .


 هر كه را از دور مي بينم گلويم خشك مي شود

مي ترسم نكند اين بار اشتباه نگرفته باشم

................ !

من به دنبال تو مي آيم , تو هم از من بگريز

بگذار ديرتر بميرم .

پس ........................

پس مرا ترك گوی !

  فقط بگذار به دنبالت بيايم , شايد اندكي ديرتر بميرم

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 
سلام سلام , سلام سلام , سلام سلام و ............................ . خوفين همگي ؟!
اگه گفتين امروز چه روزيه ؟ خوب معلومه نمي دونين ديگه !
  تولدمهههههههههههههههههههههههههه  
 
 
14 سال پيش مثل امروز صبح ساعت 4:18 خدا يه نابغه فرستاد روي زمين  بفر مايين , بفر مايين . دهنتونو شيرين كنين   . قربون دوستاي مهربونم برم . خيلي دوستون دارم . به خصوص عاطفه !‌ خيلي دوست دارم ( آخه اولين نفري بود كه تولدم رو بهم تبريك گفتااااا ) بعدش دختر عمّم ( ريحانه ) . قربون هر 2تون برم كه انقد با معرفتين . مرسييييييييييييييييييييييييييي .
 
 
 بازم مرسيييييي .
 
خداييش آخر تاريخه روز تولدم ! 5/10/72 . هم كريسمس هم تولد منه هم ............... .  
 
امروزم مثل هر سال هديه خودم , گل از خودم , مباركه تولدم 
 . بريم سراغ دوستاي خودمون . الهام تو هم كه رفتي قاطيه  بي معرفتااااا !!! اشكال نداره . مي دونم طبق معمول داري خودتو مي كشي واسه امتحانت !
 
 
 
 
 
تولد , تولد , تولدم مبارك !
اين كيكم كه شمع نداره من فوتش كنم !‌ پس بهتره 14 ساله بمونم . هديه خودم ... گل از خودم ... مباركه تولدم               
 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام بر و بچس گلاب ! خوبین همگی ؟ یادم رفته بود که می خواستم بگم شب رصد چی شد ! حالا اومدم بگم . وااااای ! نمی دونین چه حالی داد , اصلا حرف نداشت . اول كه بچه ها دونه دونه تو مدرسه جمع شديم . بعدش يه رّبي  صبر كرديم ,كه  قرار بود يكي از بچه هاي دبيرستان كه توي المپياد نجوم مقام آورده بياد , كه اونم اومد . پشت سر اونم خانوم او...... اومدن . ديگه همه اومديم پيش خانوم و با ضد حال خانوم روبرو شديم !‌ ((به يزدي بخونش) بچا جون , هوا ابريه !‌ نمشه هيچي رصد كنم) . نمي دونين جلوي در مدرسه چه خبر بووود !‌ كاميون كاميون ضايع جمع مي كردن ( اينو واسه شوخي گفتم ! اول اينكه دوستاي گلم ناراحت نشن و دوميش كه خيلي مهمه پسرا باز پر رو نشن و تيكه بندازن!! ) 

ولي واقعا شب قشنگي بود !‌ چه شب يلدايي ساختيم تو مدرسه ( خانوم مزي..... هم آخرش نفهميدن پشت ديوار چه هندونه خورونيه!‌)  

كاش بودين مي ديدين چقدر بچه هاي مدرسمون مسئوليت پذيرن !‌ ياد بگيرين . پنجشنبه بهمون گفتن كه همه با مانتوي مدرسه بيان , ولي وقتي جمعه شب وارد مدرسه شدي همه مدل مانتويي مي ديدي جز مانتوي مدرسه ) اما خداييش نمي شد مانتوي مدرسه بپوشي . آخه بيشتر بچه ها از مهموني ميومديم . بي خيال !‌گذشت .

 

                                                                                             تا بعد !‌ فعلا

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپخخ! این شک و بهت دادم که یه کم مغزت باز بشه بتونی سوالا رو جواب بدی .مي بينين من چقدر مهربون و از خود گذشته ام , اومدم بقيه ي سوالا هم رو بگم       حالا اومدم ادامه ی سوالای ورودی رو بگم ! بگم ؟!؟! ( باشه بابا , چرا ميزني !)


ادامه ي سوالا !!!

1-برگه ي مقابل مربوط به چه درسي است ؟                                         امتحان فارسي

الف)امتحان ديني                ب) امتحان زيست                                   1-          ×          ×

ج ) امتحان عربي                 د) همه ي موارد                                       2-          ×  - 0 -   ×

                                                                                                  3-          ×          ×

 

                                                                              ( مادر شوهر )

2-  2x  !؟!                                                بهاره  ______x|x__________ امير               

الف ) نفرت      ب)عشق       ج) ما توي زندگي خصوصي مردم دخالت نمي نكنيم !‌   د) طلاق!

 

 

3- موازنه ي روبرو رو حل كنين ؟!                   خواهر شوهر +عروس <---------- داماد + مادر شوهر

الف) دوماد مي ميره                        ب) عروس زجركش مي شه

ج) تنها خواهر شوهر زنده ميمونه !          د) نامعلوم ( آخه قبول نيس !‌موازنه مادر زن نداره )

 

 

4- ازدواج طبق سخن مجّرد ها يعني چه ؟    

الف) پايان زندگي !‌    ب)  خاك به سر شدن   ج) بد بختي    د ) براي بعضي ها هم خوشبختيه

 

 

5- سيانور چيست ؟

الف) قرص آرامش                                   ب) بعد از نا اميدي    

 ج) براي خلاص شدن از كتبي و .....       د) خوب خطرناكههههه !

 

 

6- ادامه ي جمله ي >>>>> حالم بده,حالم بده,عشقم رفته,نيومده,نه سر زده,نه ........... زده ؟

الف) E-mail         ب) OFF          ج) SMS        د) PM

 

7- بد بختي يعني .......... !؟!

الف) مادر شوهر          ب) پدر شوهر             ج) خواهر شوهر ( واي واي )       د ) فقر

 

8- دوباره كنار آّب , زير ستا............. ! واسه كدوم گروهه ؟ ( راهنمايي : رپ )

الف) 021          ب) zed bazi         ج) 0111        د) hichkas 

 

9- علت نمره ي 20 چيه ؟

الف) مايه هاي ننگ جامعه ( خر خون ها )         ب) پارتي بازيه ديگه !!!

ج) جزء محالات !‌ بي خيال ( فسفر نسوزون)       د) 20 !!!!!!!!!

 

10- جاي خالي رو پر كنين ؟ ............... بايد ..............

الف) خر خون ها , بميرن                   ب) مرده ها , جواب پس بدن

ج) زشتا , بشينن                             د) سگ ها , پاچه بگيرن

 

                                                           هنوز 10 تا ديگه سوال مونده  ( اونا فروشيه ! )

                                                                                                   ( فعلا باي باي)   

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

از اونجایی که خیلی ها ازم خواهش کردن که جوابا رو هم بدم , گفتم باشه بابا , بي خيال . جوابا رو هم بگيرين و خوش باشين ! اينم از جوابا كه خودم لو مي دم . ( سوالا رو با همفكري بچه هاي كلاس حلّيديم )

                                                               

الف ب ج د
۱
۲
۳
۴

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سوالای ورودی راهنمایی به دبیرستان >>> ( لو رفت ) ! ( تیزهوشان )

 

ای ول ! بهتر از این نمی شد دیگه ! سوالای ورودی هم لو رفت و بلبلبلو ...........! دیگه آخرشه ! همه قبولیم

. از اونجایی که همتون می دونین من و دوستام اصلا خود خواه نیستیم ( سوالا رو كه به بقيه ي بچه هاي كلاسم داديم ازت سند دارم!‌ قراره به پسرا هم بديم ) سوالا رو به پسرا هم ميديم بلكه 2 تاشون قبول شن ! ( اين تيكه رو شوخي كردم , من باز حوصله ي جنگ و دعوا با اينا رو ندارم !‌ همتون قبولين ) .

واييييي ! من چقدر حرف مي زنم !!, بيا بريم اين سوالا رو بهت بدم تا دير نشده !

راستي يه چيزي رو يادم رفت بگم . كسي حق نداره در مورد سوالاي لو رفته به مدرسه چيزي بگه ! اگه بفهمن , سوالا رو عوض مي كنن , اونوقت مجبورين دوباره يه عالمه ..... تست بزنين ! 

 

 راستی این قضیه secret هسته ! يادت باشه جايي گفته نكني !


سوالاي لو رفته !‌

1-  طنز 4خونه در چه شبي پخش نشد ؟!

الف)2/9/86                ب)5/7/80    

ج)2/1/88                   د)32/15/90

 

2- جمله ي شاسخين در كدام گزينه درست معني شده ؟!  <<<lcvskjdwodp,c.,;/ajvcjda;az   >>>   

 

الف) این اعصاب منه !‌ ///||//            ب) زشته , زشته , از شما بعيده !

ج) پخخخخخخخخخ !                         د) اينا ديوونن خداا !‌

 

3- طبق نظريه ي روان شناسي شرنوشت حامد ( در سربازي ) چه خواهد شد ؟!

الف) شهيد ميشه !                     ب) مفقود الاثر ميشه .

ج) برميگرده                                    د) اسير ميشه و .....

 

4- نسبت منصور با شكوه مثل نسبت ................ به ................. ؟!

الف ) آّب به آتيش                         ب) گرما به سرما

ج ) دوست به دشمن                         د) دوماد به مادر زن


  

2 , 3 روزي تو حسرت بقيه ي سوالا بمون !‌ بقيشو بعدا ميدم ! فعلا رو اينا فكر كن !

                    

                                                                                                                 تا بعد

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دراز گوشای نازنین ! ( به قول دوست و آشنا و فامیل )

 مي خوام از كلاس رياضيمون بگم , وااي كه چه حالي داد.  زنگ تفريح همه در حال تست زدن بودن  ,  چون قرار بود خانوم بچه ها رو بفرستن پاي تخته ! خدا را شكر براي اولين بار كسي سوتي نداد , آخه هر دفعه كتبي داريم يا قراره معلمي درس بپرسه آخرش بچه ها يا تو سرويس به معلمشون لو ميدن يا آخر يكي از سر خود شيريني سر كلاس ميگه كه نه خانوم ! ما كتبي داشتيم اينا دروغ مي گن اول بچه ها سعي ميكنن با اشاره و هيس و ...... ساكتش كنن , اگه نشد زنگ تفريح مي‏كشمتفلان فلان( اما خدا را شكر ديگه بچه ها همچين كاري رو نمي كنن چون مي دونن چه عواقبي داره و ..... !!!! ) اهان تا يادم نرفته من و عاطفه با كمال آرامش نشستيم ميوه هامون رو خورديم , بعدش كه خانوم ده..... اومدن سر كلاس بچه ها به قدري موزيانه بحث كلاس رو از همون اول بردن تو فيزيك و كلاس تست فيزيك و ......... كه  خانوم كه هيچي بچه ها هم يادشون رفت الان چه ساعتيه !!  همه هم ميدونن كه خانوم عاشق بحث كردن با ماهان ( خوب وقتي مي بينن آدماي متشخصي مثل مابلبلبلو روبروشونن , مي گن حيفه اين لحضات پر بار رو از دست بدم واسه همينم با ما بحث ميكنن ! )

حالا نديدن چي شد !‌ يه رب مونده به زنگ اينم از سوتي من بود كه يهو ساعتمو نگاه كردم ببينم چنده خانوم ده ....... فهميدن كه دير شده , يهو گفتن اوه اوه , من بايد درس بدم يه رب بيشتر وقت نداريم ,خدا را شكر تستا رو كه نتونستن بگيرن !  دلم به حالت مي سوزه عارفه !‌ديدي اين همه خر خوني به دردت نخورد و همچنين تو ساجده ,  آخه كدوم آدم عاقلي از ساعت 3 تا 11 شب يه سره زبان مي خونه ؟!؟!؟! ( من جاي تو بودم 20 مي شدمااااااا )

البته همه مي دونن نمره ي 20 تو مدرسه ي ما توي ( خواب ) !! آخه همه مي دونن معلما نمي خوان كه ما 20 بگيريم ,  آخرش از يه جايي 25/0 كم مي كنن عصبانيم  

       (  اما بي خيال , اين 25/0 هم ماله شما ( نه كه هميشه 20 مي گيريمازت سند دارم  اينم ماله اونا )

                                                                                     

                                                                                            به سلامت ( فعلا )

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام دوستاي خوبم ! به خصوص اونايي كه ازم دفاع كردن!!! ( بي خيال > بگذریم . ) به عرضتون برسونم که وبلاگ رو به معلم کامپیوترم معرفی کردم ( خود شیرینی ) حالا می خوام از کتبی جانانه ی کامپیوتر بگم ! خداییش همیشه تنها درسی رو که میخونم کام بود که اینم رو این دفعه مثه بقیه درسا گند زدیم !  درست یه رب مونده به کتبی فهمیدم که کتبی داریم  ! با توجه به اینکه خونسردم  هیچ تلاشی برای درس خوندن نکردم و نشستم سر جلسه ! تا 2 , 3 دقيقه تو برگه ي سوالا مات و مبهوت مونده بودم . اما با حسابي كه نخونده بودم خيلي هاشو بلد بودم ( خداييش ) . دوستاي منم كه ماشاا.... چقدر به من كمك كردن ! به جاي اين كه به من جوابارو برسونن ازم جواب ميخواستن  . يكي از پشت سر با خودكار ميزنه تو پهلوي آدم , از اونور ده نفر چشمك مي زنن و اشاره مي كنن و از همه بد تر كه تهديدم ميكنن اگه نگي بعد از امتحان زنده نيستي !! . بيچاره بچه ها !‌فكر ميكنن من خيلي از كام ميدونم و ........... .  .

                                                                                                  ميبينمتون ! فعلا ......

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

 ریحانه مشرقی

 میدونم که خیلی دیره که بخوام از ریحانه بگم . اما میخوام دوباره یاد و خاطرش رو زنده کنم ! نمیدونم از کدوم خوبیش بگم . تو همه چی تک بود ! درس و ایمان و مهربونی و دلسوزی و مودب بودن و ........... هر چی بگم کم گفتم !   ( نابغه بود ) . راست میگن که خدا گل چینه ! الان تقریبا ۲ هفته از اون اتفاق میگذره ! حالا که دیگه میدونی ریحانه بین ماها نیست و از پیشمون رفته یه فاتحه براش بخون  . البته میدونم اون نیازی به دعاهای ما نداره ! اینقدر خودش با ایمان بود که حتی با خوابی که شب قبل دیده بود بهش الهام شده بود که داره از پیشمون می ره ! اما خوابشو جز مامانش برا هیچکس دیگه تعریف نکرد . کاش می شد فقط یه بار دیگه می تونستم ببینمش . کاش .....................  . خدا دیگه هیچکس رو از ما نگیره .

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  حالا میخوام از بچه های کلاسمون بگم ! به خدا بچه های کلاسمون باهوشنا . ولی نمی دونم چرا این استعداد ها هیچ وقت شکوفا نمی شه حالا می خوام از بچه ها بگم .

خر خون ترین : عارفه و با تشکر از فهیمه !  البته محدثه هم کم نمیذلره تو خر خونی اما از اون ۲ تا کم تره !!!

آروم ترین : نجمه ( البته این دختر بعضی مواقع وقتی زبون باز می کنه دست سارا و عاطفه و ...... ۱۰۰ تای دیگرو از پشت می بنده

خوشگل ترین : اینو که توش شکی نیست که خودم از همه خوشگل ترم !  بعد از منم هانیه ( بزن کفو به افتخار هر۲مون , به خصوص من )

بي خيال ترين : در اين مورد بهتره خودم رو مثال بزنم  البته مائده و عاطفه هم دست كمي از من ندارن ! ( هميشه هر 3مون توي سرويس با ديدن كتابي كه دست بچه هاس تازه مي فهميم كه كتبي داريم , ولي بي خيال ! هنوز تا زنگ دوم وقت داريم . اما زنگ تفريح هم كه نميشه صبحونه نخورد ! آخه صبحونه خيلي مهمه , بنا بر اين بي خيال درس خوندن دنيا 2 روزه !  فعلا شاد باشيم تا بعدا كه نمره ها رسيد براي 3 , 4 نمره ,  بايد 4 ,5  تا شيشه آبغوره گرفت ,  كه فهيمه و فريده تو اين كار استادي كامل دارن و ازشون درخواست كرديم كه يه كلاس آموزشي فشرده براي بقيه هم بذارن )

لوس ترين : ميترا ( با اجازتون در مورد ميتراتوضيح نمي دم , بچه هاي كلاس خودشون ميدونن چه خود شيرين ....... هست , دختره تك ديگه ,  همينم مي شه )

شوخ ترين : در اين مورد عاطفه حرف اول رو ميزنه و بعد از اون سارا هم دست كمي از عاطفه نداره ! )

پيله ترين : در اين مورد ساجده گزينه ي خوبيه ,  اما جديدا عاطفه و نجمه هم به اين ليست اضافه شدن !

هنرمند ترين : اين كه اصلا فكر كردنم نمي خواد ! معلومه >> خودم > فر..... بهتره بگم همون hichkas , البته مائده هم بي هنر نيست  اما در كل خودم بهترم

بقيه بچه ها رو بعدا ميگم , چي فكر كردي ؟! فكر كردي تمام استعداد هاي بچه هاي كلاسمون رو لو ميدم ,  به همين خيال باش تو خواب ببيني >>

فعلا اينا رو داشته باش تا بعدا

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 

pctfx3.3

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی