|
یه خبر خووووووووووووووب !
الان در حالت ذوق مرگين به سر مي برم . اگه گفتين چرا ؟
تو مسابقه برترين وبلاگ نويسان زن رتبه آوردم . جزء نفرات برتر شدم .
واسم دعوتنامه فرستادن كه تو جشن تقدير و تقديم جوايز شركت كنم . اما تو تهرانه !!!چيكار كنم ؟ همين پس فردا ۲۱ مهر جشنه . يعني كسي منو مي بره ؟
بسييييييييييي به استعداد هاي من بها داده مي شود !
ولي خيلي دلم مي خواد برم . آخه چجوري ؟
سلین سلییییین (saleyn) دوستاي ليمويي خودم ! خوبين همگي ؟ چيكال مي كالا مي كنين ؟
دوباره ناهارمونو كنار هم خورديم . البته ناهار كه چي بگم !!!!نه به راهنمايي كه ۳ روز در هفته ناهار مي خواستيم و هر روزي يه غذايي ( زرشك پلو با مرغ ، ساچمه پلو با .... ) خوب غذا بود ديگهههه !برعكس دبيرستان كه يه روز در هفته ناهار مي خوايم ،بهمون چي مي دن ؟ ....... >>> کیک !
تازههههههه این ولخرجی مدرسه هم به خاطر عید بود . وگرنه اعلامیدن که از این به بعد همینشم نمی ديم و خودتون غذا بيارين .
ديروز زنگ تفريح دوباره رفتم كلاس ب !البته ديگه اون كلاس ب قبلي نيست . همه چيز فرق كرده ولي ما دوباره تبديلش كرديم به همون كلاس ! عارفه در كلاسو بست و با ميز معلم آهنگ ميزد ، بچه ها هم
دست دست هو دست هو ،ميترا هم ..... (اين قسمت به دليل مسائل امنيتي سانسور ميشود)
خيلي بي دليل اما از ته دل خنديديم كه مي دونم اگه كسي جاي ما بود عكس العملش يه پوزخند اونم به خاطر بي مزگي بود .
کلاسا داره خوب میشه . مزه پرونی ها شروع شده . هستی و بشری (بشرا خوندیده میشه) هم به بهونه hard بودن chair ها روزنامه ميارن و مي شينن كف كلاس ! ( البته پشت صندلي بچه ها كه ديدشون به تخته صفره !) تو همین فرصت مناسب هم جدولای تو روزنامه رو حل میکنن.
معاون میاد دم در کلاس ! یه نفرم بلند نمی شه اونوقت می گه >> بفرمایید ، بفرمایید .
از معلما بگم :
ریاضی : کم که نیست ! ۳تا کتاب ۳تا معلم . -->با... ( :-؟؟) نظر... ( خوبه) سید اب... (خوبه)
فیزیک :عالیه به نظرم ! ادبیات : نمیدونم . زیست : عالیییییییییی !
شیمی : خوبه . اجتماعی : یه ذره از خوب بیشتر . زبان : خوبهههه .
دینی : نمی دونم . عربی : نمی دونم .
پ.ن : اون موقع که ۳تاییمون (من و عاطی و الهام ) تو یه کلاس بودیم آمار ۳ کلاسو داشتیم حالا که دیگه هر کدوم تو یکی از کلاسا ....... !
به توتی نوشت :تولد نخود پست پایینه عزیزم ! تولدشو به خاطر مشکلی که بهت گفتم خیلی کوچولو گرفتم . ولی میخواستم بگیرم دیگه !
غمنامه نوشت : خبری که بهم دادن ، فوت پدر توتی بدجوری دیوونم کرده . باورم نمی شه . توتی جون از خدا می خوام در کنار این غم صبرشو هم بهت بده . تسلیت !
به عاطی و الهام نوشت : Go Out شو !
دلتنگي نوشت : به همين زودي دلم واسه رمضون تنگ شد !
بهانه نوشت : دلم قهوه مي خواد !همون قهوه هايي كه عمم درست مي كنن و با همه فرق داره . 
..::متفكري كه شنا بلد نيست در افكارش غرق مي شود ::..
ياحق  
|