تبليغاتX
!!!! IQ ها !!!! (سمپاد یزد)
 
 
 
   
   چند تا عكس از فعاليت هاي س.ي.ا.س.ي من !

آسمان سبز يعني ....

ببينيد !

راست كليك كنين و تو صفحه جديد بازش كنين (نشد تنظيمش كنم تو صفحه جديد )

موج سبز

http://www.uui.ir/show-image.php?id=49f413c39dfea11e35e9b4da460f0d49

بادكنك سبز (توي خونه)
http://www.uui.ir/show-image.php?id=a4ce76cc8ea670247be9ab3c46d1f710

بادكنك سبز (توي خونه)
http://www.uui.ir/show-image.php?id=70655e82a4ee3b9abe9f194d5c674607

بادكنك سبز (دولت اميد)
http://www.uui.ir/show-image.php?id=9c54639de4de304d46c045508a418004

بادكنك سبز (توي خونه)
http://www.uui.ir/show-image.php?id=66a74ee5c20134dcd59272d27a3559ea

بادكنك سبز (۲تا )

http://www.uui.ir/show-image.php?id=208053efe6cb8f8d666f6ab43b3e2bff

بادكنك سبز (از پايين)
http://www.uui.ir/show-image.php?id=a0970dbd50e74cb625678af574bfd9b2

بادكنك سبز ( بازم از پايين ) 
http://www.uui.ir/show-image.php?id=1fb7d6a5571d6f722a004769325e0a7c

آسمان سبز !
http://www.uui.ir/show-image.php?id=c1299e2d58972689f8ac4c4fd9022d5f

آسمان سبز !

http://www.uui.ir/show-image.php?id=dcf3f047385d1c3e62986a5b225623d1

۲تاييش توي آسمون

http://www.uui.ir/show-image.php?id=0d66f8f4a9a76afbfee651b0ee16f4a1

۲تاييش توي آسمون

http://www.uui.ir/show-image.php?id=d2f148d7c7809203a0f218534b191b53

۲تاييش توي آسمون
http://www.uui.ir/show-image.php?id=1017fedfc444d1f29e774eca9318a787

 يه دونش !
http://www.uui.ir/show-image.php?id=5e71dc96dd2dedfe6e4324b2fa25ada5

 داره ميره تو آسمون
http://www.uui.ir/show-image.php?id=eadaead161ee17d581c41ff1c863478c
رفت بالا

http://www.uui.ir/show-image.php?id=c2df47a73f805fe444b6611f59745504

بالا بالا !‌
http://www.uui.ir/show-image.php?id=9fdc652c724e68d1a507b7287bc9070b

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  امتحانامونم گذشت . خوب و بدش به کنار با وجود تموم استرس امتحانا و درس نخوندنامون قشنگي هايي داره که نمي توني فراموشش کني .

وقتي ميترا وارد سالن امتحان ميشه بوي ادکلنش تموم فضا رو ميگيره و عطرش تا آخرين ثانيه جلسه تو سالن مي مونه .

وقتي ۳۱ نفر از يه کلاس هممون رو انداختن توي يه سالن و اون ۲ تا کلاس رو با فاصله هاي نيم متري توي يه سالن ديگه  چيدن فکر مي کنن که ما کم مياريم اما سخت در اشتباهن .

چون ما ۳۱ نفر امتحان شيمي و فيزيکمون رو فقط با ۴ تا  ماشين حساب گذرونديم و نهايت استفاده رو از جواب هاي هم برديم . 

وقتي يه لحظه سرتو از روي برگه بالا مياري و چشماي مه... رو ميبيني که از پشت عينک زوووووم شده رو برگه مح... مجبوري خندتو تو دلت حبس کني که کسي متوجه نشه .

وقتي برگه شعر حفظو با تبحر خاصي از توي جيب مي ذارن زير برگه و فکر مي کنن هيچکس نمي بينه اما خبر ندارن که هيچ کس (Hichkas) مي بينه .

وقتي بعد از ۳ تا امتحان يه مراقب به سالنمون اضافه مي شه  مي فهميم از دسته گلامون با خبر شدن .

 وقتی بعد از امتحان دیگه نمی تونیم مثل سالای قبل کتابامونو پاره کنیم مجبوریم سر هم داد بزنیم و همینا خاطرس .

تمام این ثانيه ها و دقيقه ها ذره به ذره به يادمون مي مونه .

کم نوشتم می دونم !

كمك كنيد دوباره مثل قبلنا بنويسم .

پ.ن : ت.ق.ل.ب این چیزی نیست که ما سر جلسه امتحان انجام می دیم ت.ق.ل.ب یعنی گم شدن ۵ میلیون از ۱۹ میلیون ر.ا.ی ما مردم به م.و.س.ی  

                                                                                                   

                                                                                                                   ياحق!

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

به نام خالق مولکول های مشکی - صورتی

با وجود نویسنده ای چون من مجبورید که ناراحت نشوید . قصد من توهین نیست ، فقط مینویسم تا با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم .

براستی که هیچ یک از بچه های مدارس دیگر نمی توانند مثل ما صورتی ها اینچنین کلاس را روی هوا نگه دارند . کلاس را روی هوا نگه داشتن هم انرژی می خواهد که هرکسی ندارد !

می نویسیم از صورتی هایی که هستیم :

ما از آن دسته صورتی هایی هستیم که از تولد معلم گرفته تا سالگرد ازدواج و روز معلم و هر فرصت دیگری برای حذف کتبی و عقب انداختنش و نپرسیدن درس استفاده می کنیم .

ما از آن دسته صورتی هایی هستیم که کتبی ریاضیمان را را از قبل از عید به بعد از عید انداختیم و بعد از عید حدودا ۴/ ۵ باری عقبش انداختیم . و معلم حسابی حالمان را گرفت . Because وقتي بر گه هايمان را دادند از فرط سخت بودنش ما هم سخت خنديديم و هيچ ننوشتيم .

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه هر روز فقط 1 كيلو فسفر با خود مياوريم و همواره روز هاي شنبه آن 1 كيلو را براي ساعت چهارم تمام كرده ايم ( خدا مي داند كه تقصير ما نيست ،‌ما اين يه كيلو را از روي اكثر روز هاي هفته تنظيم كرده ايم )

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه براي حذف كتبي بعد از عيد به معلممان زنگ زديم و آخر كاري كرديم تا تصادف كرد و راضي به حذف كتبي شد ( اين راهم بدانيد كه ما Foot Stone قزوينيم ،‌ بعد از عيد حتي به روي خودمان هم نياورديم و معذرت خواهي هم نكرديم )

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه براي وارد شدن به دفتر مدير و معاونين مقنعه هايمان را تا روي چشم هايمان مي كشيم و گاهي اوقات با سر به ديوار برخورد مي كنيم ( البته نه توهين به آن Positive ها باشد نه آن Negative ها ) جمله كم آوردم كه اين را نوشتم .

ما از آن دسته صورتي هايي هستيم كه نمي گذاريم معلم يك Moment  حواسش به كلاس و درس باشد و مدام با كفش هاي اسكيمان ميان حرفش سر مي خوريم .

آن صورتي هايي كه بوديم :

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه گروه گروه جايمان را عوض مي كرديم و آن گوشه ،‌ته كلاس ميوه نوش جان مي كرديم .آن هم كلاس رياضي . تا بوي پوست پرتقالمان هم به معلم نمي رسيد ول كن نبوديم .

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه از كلاس جيم مي شديم و از اتاق معاونين قند كش مي رفتيم براي چاي صبحانه كه از دلدرد هاي ناگهاني از خدمتگزار مي گرفتيم .

ما از آن دسته صورتي هايي بوديم كه تابلو هاي كلاس هايمان را عوض مي كرديم و كلاسمان را مبدل به اتاق مشاوره مي كرديم (دست كمي هم از مشاور و مشاوره نداشتيم(آنهم فقط در حيطه روحيه بخشي ))

راستش را بخواهيد اين جمله را خودم هم نفهميدم . اما مي نويسمش !‌چه بسا كه شما صورتي هاي فرزانگاني به معنايش پي برديد :

ما صورتي ها فقط در يک صورت ،‌ صورتي مي مانيم . آنهم اينكه در پشت اين صورت صورتي ، صورتي درسخوان داشته باشيم.

 

پ.ن : نمي دونم !‌

پ.ن ۱ : امتحانا نزديكه ،‌ شايد كمتر آپ كنم . البته امسال خيلي كم نوشتم . ببخشيد .

به خدا نوشت :‌ امسال خيلي زووووود گذشتا . چي كار كردي ؟ طي السال كردي ؟

 

                                                                                                                ياحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلوم ! خوبیییییین ؟

در آزمایشگاه باز می شه ، توده ای از مولکول های مشکی صورتی هجوم میارن توی آزمایشگاه .واکنش مولکول ها نسبت به راهنمایی خیلی عوض شده . دیگه سر جای نشستن دعواشون نمی شه (همدیگه رو هم تعارف می کنن به نشستن ).

معمولا معلم آخرین نفریه که وارد آزمایشگاه می شه .به هر گروه ۶ تا آزمایش می ده .

یه نفر سریع می ره تمام چراغای آزمایشگاه رو خاموش می کنه . معلم میگه چی شد که یهو هر گروه یه نور افکن روشن می کنه و یه عده هم شمع .

 

کبریت از سر آزمایشگاه پرت میشه ته آزمایشگاه . یه نفر به خاطر نبودن کبریت شمعشو می بره طبقه بالا و روشن میکنه و خیلی خوشحال میاد تو آزمایشگاه .شمع توی دستش لحظه به لحظه می ره بالاتر . دلیلشم تلاش و تولوش بقیه واسه گرفتن شمعشه .

گروه ۵ نفره ما :

دو نفرمون یه نور افکن دیگه روشن می کنیم و داریم کتبی زیست ساعت بعدمونو می خونیم . دو نفر دارن اون ۶ تا آزمایش مثلا گروهی رو انجام می دن . و اون تک نفر که ۵ تا شمع رو کنار هم وسط میز روشن کرده و تولدشو جشن گرفته ( وقت اومدن معلمم همین دلیل قانع کننده رو میاره ) معلم با دهن باز از ما دور می شه .

۵ شنبه : سر کلاس شیمی ٪۵۰ کلاس دارن ریاضی هاشونو رو نویسی می کنن . سر کلاس ریاضی فقط یه نفر داوطلب واسه حل کردن سوالاس . که خودش تموم تمرینا رو حل می کنه . سر کلاس هنر حل مساله هم که باید شمرد چند نفر بیدارن ! اون چند نفر بیدارم دارن مجله می خونن .

سر کلاس با سارا کیسه تخمه رو می ذاریم وسط ۲ تا صندلی و کلاسو به خوشی میگذرونیم . ( اصلا باورم نمی شه اینقدر پر جرات شدم )

انقلاب ناخنیون :
سارا واسه یه کپی گرفتن از برگه سوال ۵ دقیقه از معلم اجازه می گیره ولی ۳۰ دقیقه بعدش با یه صورت سرخ برمیگرده . یه نفرم جرات نداره ازش بپرسه چی شده ( از بس که ترسناک شده بود ) . همین که می شینه میگه : این حا.... ناخنای منو دیده نمی دونی چه آتیشی سوزوند تو دفتر جلوی اونهمه آدم . تو که امروز ناخناتو بلند گذاشتی فردا هم ناخناتو لاک می زنی ، پس فردا هم ابروتو بر می داری و بعدشم میری پارتی .خواننده هاشم اینجوری ناخناشونو بلند نمی ذارن . نگاه کنین ناخناشو خانوم ... . خانوم ... .

واقعا یه ناخن بلند رو به چه چیزایی ربط می دن !!!

معلم میاد سر کلاس : امروز مخم یتا  QuizOke کوچیکک بیگیرم !

بچه ها : نههههه خانم ! نگفته بودت .

معلم : خیله خوب . باشه هفته دیه خوبه ؟
بچه ها : نههههه خانم ! نگفته بودت .

 

پ.ن : به خاطر نام گذاری سال اصلاح الگوی مصرف از این پس هر ۳ دانش آموز در یک برگه امتحان می دهند .

مبارک نوشت : نوروزتون پساپس مبارک .

تولد نوشت : اردیبهشتم ۲ تا تولد تو یه روز داریم ! ( عاطی و الهام ) ۲۵ /۲/۷۳

 

 

                ..::هر وقت کاسه صبرم لبریز میشود جرعه ای از آن را می نوشم ::..

 

                                                                                                                        یاحق

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سام ملیکم به همه صورتیای سمپادی . خوبین همگی ؟ چه خبرا ؟

 ننوشته بودم چند وقتی از این همه تلخی و شیرینی توی مدرسه .

پس می نویسم :

کلاس ادبیاته ! معلم می گه کلاس ادبیات و زبان فارسی رو قاطی نکنید و فکر کنین ۲ تا معلم دارین( اعصابم خورد می شه زبان فارسی نمی خونین می گین ادبیات پرسیدین و ... ) . وسط زبان فارسی می گه یادتونه تو ادبیات داشتیم که ..... ، حرفشو یکی از بچه ها قطع می گنه و میگه نشد خانوووم ! قرار شد که چی ؟ چی ؟ کلاس ادبیاتو و زبان فارسی رو قاطی نکنیم .معلم میگه شما در ادبیات سال اول دبیرستان دارید که .......... !

زنگ سوم می خوره و ۳تایی کیف به دست می ریم گوشه حیاط می شینیم . هر چی تو کیفمون داریم خالی می کنیم ! هر چی میاریم ۳تا۳تاس( ۳تا سیب، ۳تا شوکوپارس، ۳تاپرتقال، ۳تا ویفر ، ۳تا... )

می خوریم ، حرف می زنیم و می خندیم .  می خندیم و می خندیم . آرامش امسال مضاعف تر از سال های پیشه ! استرسی واسه امتحان ورودی نیست ( هرچند اون موقع هم استرسی نبود ).

خوشم میاد که اگه ما اول کتبی بدیم ما رو توی کلاس نگه می دارن ، اون کلاس اول کتبی بدن ما رو تو کلاس نگه می دارن و کلا ما رو تو کلاس نگه می دارن .

 


مراسم ۲۲ بهمن !

به نظرم عالی بود . سنگ تموم گذاشتن بچه ها ! (جدی گفتم اینو ، اگه فیلم تئاتر ها شون بدستتون برسه می بینین که الکی تعریف نکردم )

از همتون ممنونیم . از بچه های سوم تجربی و انسانی . از همه . از دوستای خودم ، و خیلی خیلی ممنونم از خودم که روی سن به زور خنده هامو توی دلم نگه داشتم ولی بازم خندیدم!!!

 

پ.ن : معمولا شنیدن اتفاقات توی کلاس بی مزه تر از اون وقتیه که توی کلاس حاضری .

۳تایی نوشت : من و عاطی و الهام طبق معمول فقط می تونیم زنگای تفریح رو با هم بگذرونیم اما در عوض قدر این ۱۰ دقیقه رو میدونیم !

به عاطی و الهام نوشت : آآآآآآآآخ ! سرویسُم اومد .

شاید نوشته ها مثل قبلنا نباشه ، سعی می کنم دوباره همون جوری بشه !

 

                          ..::همه آدما یه شباهت با هم دارن ، اینم اینکه با هم متفاوتند ::..

 

                                                                                                                        یاحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

چشماتو ببند عزیزم دنیای ما دیدنی نیست

 سیب رویایی عاشق  خیلی کاله چیدنی نیست

  چشماتو ببند عزیزم  دل آسمون کبوده        

 دیدن این همه زشتی  واسه چشمای تو زوده         

  تو چشات نجیب و پاکه تو مسافر بهشتی              

با چشای بسته شاید رد شی از دنیای زشتی 

 گوشاتو بگیر عزیزم  گریه ها شنیدنی نیست         

  دیگه معرفت تو قلب داداشای ناتنی نیست     

   گوشاتو بگیر عزیزم   این صدا صدای جنگه

صدای جیغ یه بچه صدای تیر و تفنگه   

 گوش نکن صدای جنگو  بو نکن عطر جنونو

چشماتو ببند عزیزم  تا نبینی رنگ خونو    

      ..::: وعده ی من با تو باشه ، دیدن یه جای بهتر  . سر ایستگاه ترانه، اونور گریه ی آخر ::.. 

 

به خدا نوشت : خدایا کمکشون می کنی ؟

به بچه های غزه نوشت : نمی تونم بگم مواظب خودتون باشین . دست خودتون نیست . ولی به خدا بگین مواظبتون باشه .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  یه خبر خووووووووووووووب !

الان در حالت ذوق مرگين به سر مي برم . اگه گفتين چرا ؟

تو مسابقه برترين وبلاگ نويسان زن رتبه آوردم . جزء‌ نفرات برتر شدم .

واسم دعوتنامه فرستادن كه تو جشن تقدير و تقديم جوايز شركت كنم . اما تو تهرانه !!!‌چيكار كنم ؟
همين پس فردا ۲۱ مهر جشنه . يعني كسي منو مي بره ؟

بسييييييييييي به استعداد هاي من بها داده مي شود !‌

ولي خيلي دلم مي خواد برم . آخه چجوري ؟‌


سلین سلییییین (saleyn) دوستاي ليمويي خودم ! خوبين همگي ؟ چيكال مي كالا مي كنين ؟

 

دوباره ناهارمونو كنار هم خورديم . البته ناهار كه چي بگم !!!!نه به راهنمايي كه ۳ روز در هفته ناهار مي خواستيم و هر روزي يه غذايي ( زرشك پلو با مرغ ، ساچمه پلو با .... ) خوب غذا بود ديگهههه !‌برعكس دبيرستان كه يه روز در هفته ناهار مي خوايم ،‌بهمون چي مي دن ؟ ....... >>> کیک !

تازههههههه این ولخرجی مدرسه هم به خاطر عید بود . وگرنه اعلامیدن که از این به بعد همینشم نمی ديم و خودتون غذا بيارين .

ديروز زنگ تفريح دوباره رفتم كلاس ب !‌البته ديگه اون كلاس ب قبلي نيست  . همه چيز فرق كرده ولي ما دوباره تبديلش كرديم به همون كلاس ! عارفه در كلاسو بست و با ميز معلم آهنگ ميزد ، بچه ها هم

 دست دست هو دست هو ،‌ميترا هم ..... (اين قسمت به دليل مسائل امنيتي سانسور ميشود)

خيلي بي دليل اما از ته دل خنديديم  كه مي دونم اگه كسي جاي ما بود عكس العملش يه پوزخند اونم به خاطر بي مزگي بود .

کلاسا داره خوب میشه . مزه پرونی ها شروع شده . هستی و بشری (بشرا خوندیده میشه) هم به بهونه hard بودن chair ها روزنامه ميارن و مي شينن كف كلاس !‌ ( البته پشت صندلي بچه ها كه ديدشون به تخته صفره !) تو همین فرصت مناسب هم جدولای تو روزنامه رو حل میکنن.

معاون میاد دم در کلاس ! یه نفرم بلند نمی شه اونوقت می گه >> بفرمایید ، بفرمایید .

از معلما بگم :

ریاضی : کم که نیست ! ۳تا کتاب ۳تا معلم . -->با... ( :-؟؟) نظر... ( خوبه) سید اب... (خوبه)

فیزیک :عالیه به نظرم !           ادبیات : نمیدونم .                           زیست : عالیییییییییی !

شیمی : خوبه .                   اجتماعی : یه ذره از خوب بیشتر .       زبان : خوبهههه .

دینی : نمی دونم .               عربی : نمی دونم .

 

 پ.ن : اون موقع که ۳تاییمون (من و عاطی و الهام ) تو یه کلاس بودیم آمار ۳ کلاسو داشتیم حالا که دیگه هر کدوم تو یکی از کلاسا ....... !

به توتی نوشت :تولد نخود پست پایینه عزیزم ! تولدشو به خاطر مشکلی که بهت گفتم خیلی کوچولو گرفتم . ولی میخواستم بگیرم دیگه !

غمنامه نوشت : خبری که بهم دادن ، فوت پدر توتی بدجوری دیوونم کرده . باورم نمی شه . توتی جون از خدا می خوام در کنار این غم صبرشو هم بهت بده . تسلیت !

به عاطی و الهام نوشت :  Go Out  شو !‌

 

دلتنگي نوشت : به همين زودي دلم واسه رمضون تنگ شد !‌

بهانه نوشت : دلم قهوه مي خواد !‌همون قهوه هايي كه عمم درست مي كنن و با همه فرق داره .

 

 

                    ..::متفكري كه  شنا بلد نيست در افكارش غرق مي شود ::..

 

                                                                                                                     ياحق

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  تولد نخود بانو :

تولد نخود مبارررررررررررررررررررررک !

نخود بانو متولد می شود ! 

الان همتون دارین می پرسین نخود کیه ، می دونم . باشه بابا نمی پرسین  چرا می زنی ؟

نخود بانو نی نیه توتیه . حالا توتی کیه ؟

توتی یه مادر نمونه ، یه مادر مهربون ، یه مادر کوچولو ، یه مادر که دلش پره از خیلیا اما به قول کدو خان با یه لبخند همه رو گمراه می کنه و و و و .......... .

الان بسی ذوقیدم و نمی دونم چی بنویسم .

مبارک دیگه ! همین .

پ.ن : توتی رو می تونین از تو پیوندا پیدا کنین .


سيلاااااااااااام سيلام دوست جوناي دبيرستاني !‌ خوبين همگي ؟چه خبرا ؟خوش گذشته ؟
با بوي ماه مدرسه  چيكار مي كنين ؟

دچار افسردگي مزمن شدم !‌

بسي ناراضي هستيم از جدا نمودن كلاس ها . تو كلاس خيلي دلم مي گيره . نه كسي حرفي مي زنه كه بخندي . نه مي زارن حرفي بزني .

حالا صبحونه كه نمي خوريم اما احتمالا بعضيا سحري عصا قورت مي دن .

كي بشه امسال تموم بشه . بريم سراغ رشتمون حد اقل اونجا پيش هميم . كه اگه بذارن !!!!!
چه خبرا خوشملااااااااااا .

اومدم اندكي از روز اول مدرسه بگم . طبق معمول باباي گرامي ما رو دير رسوندن مدرسه ،‌ همه رفته بودن آمفي تئاتر ( يه وقت فكر نكنين مي خوام كلاس بزارماااا اما خوب داريم ديگه !‌حالا اگه امكانات نداريم به جاش آمفي تئاتر داريم به اين بزرگي ) آمفي تئاتر ما ،‌نخيرم آمفي تئاتر ما !

نمي دونستم تابستوني نبودم معروف تر شده بودم . وارد آمفي شدم ۱۰ تا دست اومد بالا . ولي من بسي به دنبال عاطي و الهام و مائده بودم . رفتم ته سالن و اندكي الهام و عاطي رو بغل كردم و دلتنگي در كرديم و با هيس هيس معاونا ساكت شديم .

همين و بس !

پ.ن : اينم از خاطرات روزاي بي حوصلگي !


دلتنگي نوشت : دلم واسه روزاي قشنگ پارسال بد جوري تنگه . كجا رفت اون روزاي قشنگ ؟

يه  روزي دوباره تكرار مي شه انشاا.... .

به خدا نوشت : خدا جونم . هفته ي پيش يكيو ازمون گرفتي . يه خورده از دستت ناراحت شدم اما حالا ديگه نه ،‌هر كاري كني عدالته !

به توتي نوشت : بي نهايت مواظب خودت و نخود و كدو باش . اگه بدوني چقدر دلتنگتم .

به پري نوشت : دلم واسه تو هم تنگ شده !‌ چرا نمي نويسي ؟

به فائقه نوشت : ممنون . آره خودش نشون داده شخصیتشو ! راستی اونجا نتونستم نظر بذارم تو اون سایت سمپاد  . ببخشید .  

 

 

                      گاهي اوقات باران با انگشتان بلورينش ضرب مي نوازد 

 

                                                                                                                        ياحق

     

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 
می دانی فاصله میان انگشت هایت برای چیست؟

اشتباه کردید.برای این است که وقتی به حماقت هایت فکر می کنی آنرا با انگشتان دست دیگرت پر کنی.

 

اگه دوست داشتین برین به لینک زیر و به وب من رای بدین . ممنون .

اینجا !


آقای خدا ! ممنونم . به خاطر همه چی ممنونم . به خاطر شادیام . به خاطر غم هام . به خاطر دوستام .

به خاطر دشمنام . به خاطر این زندگی . به خاطر همین روزا . به خاطر همه چی!

چقدر مهربونیییییییییییییییی !

همیشه وقتی پامو از خونه می زارم بیرون صدای قدم هاتو می شنوم که داری پا به پام پشت سرم میای باهام و مواظبمی . همیشه باش . همراهم . همدم تنهایی هام . مرسیییییییی .

اگه بعضی وقتا فراموشت کردم  ، ببخشید .

یه چیزی بگم آقای خدا ؟

مرسی ، شکرت .

همین . 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
   

دم افطار دعا واسه HiChKaS و همه فراموش نشه .

يادتون نره هاااا


سیلاااااااام دوستای گلابی خودم ! ( همه میوه ها رو گفته بودم این مونده بود دیگه !)

خوفین ؟ خوش می گذره این تابستون زود گذر ؟!چی خبرااااا ؟

این روزا اتفاقی پش نیومده که نوشتنی باشه ولی ما همچنان شارژینگ خود را میحفظیم و روزگار میگذرونیم .

این روزا حس نوشتینگ نیست اما ما می نویسیم !!!!

این روزا ............................  (  اصلا شاعرانه اینگ به من نمیاد )

شهریوری ۲تا تفلد داریم ! غزاله و میترا  .

خیلی از این تیکه شعر تولد خوشم میاد >>  در جشن تولدت عزیزم ، همه انگشترن تو نگینی

میترا رو چه اعتماد به نفسی گرفته ! واسه غزاله خوندم به خودت نگیر .

 می بینم که خیلی دلتون واسم تنگ شده ، فعلا که بوی دلتنگی میاد ، بعدشم گریه بعد دلتنگی ، با روغن لادن کسی بعد از دلتنگی گریه نمی کنه ! (امروز خیلی بی مزه شدم ! ببخشید )


پارسال :

پارسال همین موقع ها ، اولای رمضون افطار فسنجون داشتیم . منم که طبق معمول حس فعالینگ داشتم  ازم خواستن که واسه غذا گردو و بادوم بشکنم .

رفتم تو حیاط که گردو ها رو بشکنم  . دونه دونه ! ترق ترق !

گردوها رو میشکستم و هرکدومم که خورد می شد نوش جان می کردم (آلزایمرینگ). در حال نوش جان كردن آخرین گردوی خورد شده بودم که رفتم تو آشپزخونه .

مامان : چی می خوری ؟

من : گردو !

مامان پشت به من :

من : !!!!!!!
و بازم من : وااااااااااااااااای ! چرا هيچي نمي گين . یادم رفته بود روزه ام !  

همه :

 

و در همین لحظه HiChKaS به تيزهوشي خود پي برد .

دليلي براي اينكه بدونين من تيزهوشي بيش نيستم !‌

اِااِااِااِااِااِ !!‌ ( با كسره بخونين ) باور نكردين ؟ دليل زياد دارم هنوز ‌،‌ميگم .

 

پ.ن ۱‌ : جدي جدي حس نوشتينگ نيست .

پ.ن ۲ : شايد براي مدتي باي باي ! 

پ.ن ۳‌ : اولين روز رمضونه ،‌اولين روز مهموني خدا ،‌اولين روزه ،‌اولين سحري ،‌اولين افطار ،‌اولين ...... . همشون قشنگه . وقتي تموم مي شه دل آدم برا همش تنگ مي شه .

پ.ن ۴ : می بینم که خیلی معروف شدم ! تو خیابونا >> هیچکس تنها نیست !

                                                             تو تلویزیون >> مثل هیچکس !

پ.ن ۵ : دلم يه مسافرت مي خواست ،‌اونم شمال !‌ بي خيال .

 

 

                         ..:: گاهي اوقات گونه هايم پيست سرسره بازي اشكهايم مي شود ::..

 

 

                                                                                                  ياحق !‌ براي مدتي

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام عاطی ! خوبی ؟ الهام سلام ، تو خوبی ؟

یادش به خیر : (انگار ۷۰ سالمه دارم خاطرات بچگیمو یادم میارم )

یادته عاطی ! یادته چقدر تو امتحانا ، هر روز قبل امتحان یه عالمه کتکم می زدی . یادته می زدی تو سرم ، بعدش یکی می خوابوندی تو صورتم ، آروم با یه بغض می گفتم عاطی نزن . می گفتی من اعصابم خورده باید یکیو بزنم .

میگفتم باشه .  دوباره می زدی ، می زدی ، می زدی ، ....... . دیگه طاقتم تموم می شد . می گفتم عاطی به خدا محکم می زنی . درد می گیره . نزن ! می گفتی : ولی من می زنم .

دیوووووووووونه ، دلم واسه کتک زدناتم تنگ شده . می فهمی ؟

یادته چقدر زود باهمه قهر می کردی ؟ اما نه ! دیر به دیر قهر می کردی اما اگه قهر می کردی باید ۳/۴ روزی رو منت کشی می کردم ! آره منت کشی می کردم . عاطی من مغرورم !خودتم می گفتی که من مغرورم اما واسه تو و الهام نبودم . اگه بگی واسه تو و الهام مغرور بودم داری دروغ می گی ! واسه اینکه هر موقع قهر می کردیم تقصیر هر کی که بود من میومدم منت کشی .

یادته اوندفعه به خاطر حرف الهام باهامون قهر کردی ، اما من همش اومدم دنبالت و باهات حرف زدم تا بعد از ۳ روز دوباره آشتی کردین . ولی تو این سه سال با هیچکس قهر نکردمااا ! ای ول به خودم

هنوزم مزه تلخ اون ناهار زیر دندونامه که تو نبودی و من و الهام تنها ناهارمونو خوردیم.(زرشک پلو با مرغ)

دلم واسه اون خنده های الکیمون واسه روحیه دادن به  بچه هایی که نمر هاشون از ما هم بهتر بود اما واسه اونا کم بود تنگ شده . دلم واسه سر خوشیامون تنگ شده .

دیگه کی میتونه همچون کلاسی بسازه !!!

عاطی دارم گریه می کنم .

جدا بودن کلاسا چیزیه که باید باهاش کنار اومد ! همین .

 

پ.ن : دلم اون خنده های زورکی تو و الهامو می خواد که وقتی بعد  امتحان داشتم گریه می کردم (واسه فوت مامان بزرگ بابام) میخواستی باهاش دلمو شاد کنی . اشکامو پاک می کردی می گفتی همه یه روزی می رن . فقط میگفتم باشه ! اما هنوزم باورم نشده .................... .  

 

به دختر عمه نوشت (بزرگی) : سونیا(اسم دوست داشتنی تو ) دلم واسه تو هم تنگ شده ! البته می دونم اینجا رو نمی خونی . اما خوب می ذارم باشه . یه روز بهت نشون می دم . اینجا یادگار خوبیه . یه روزی بهت نشون می دم که وقتی یاد این روزا و مشکلاتش می افتی بخندی .

 

به دختر عمه نوشت (کوچیکی) : دلم واست یه ذره شده . می دونی چند وقته ندیدمت !!!!

 

به عاطفه نوشت : بیا منو بزن ! هیچی نمی گم .

 

به الهام نوشت : تو هم بیا بهم بگو تو که اصلا آدم نیستی . نه دلت تنگ می شه ، نه شادیت معلومه نه غصت . ولی آخرشم مثل همیشه بگو می دونم همه چیو می ریزی تو دلتو  هیچی نمی گی . باشه ! هر جور راحتی .

 

 

                                                                                                                یاحق، تابعد

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

..:: نیمه شعبان مبارک ::..

شاید این جمعه بیاید ، شاید ...

جمعه ها بعد از ظهر دل آدم بدجوری می گیره . می دونین که چرا ؟


سیلااااااااااااام دوست جونای  خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا ؟خوش می گذره ؟
امروز خیلی ذوقیدم وقتی یادم افتاد یکی از اتفاقای زنگ ورزشمونو نگفتم بهتون !

بعد از عید بود و همه با کفشای نو  اومدیده بودیم مدرسه . من که بد جوری به کفشام میحساسیدم

از همه بیشتر بلا سرم اومد !  

ما زنگ ورزشمون عشقیه ! یه دفعه همه می ریزن تو زمین والیبال و هرعقده ای دارن خالی می کنن یه دفعه هم ما هممون می ریزیم تو زمین فوتبال و ........ .

بازی شروع می شه :

عاطفه و مائده که شغل همیشگیشونو انجام می دادن و دور تا دور زمین جیغ می زدن ! اَووواَووواَووو

الهامم که معتادانه وسط دروازه در حال مصرف کراک بود .

و اما من :

بسی به کفشام میحساسیدم واسه همینم هر دونه شوتی که می زدم همونجا وسط زمین می نشستم و کفشمو تمیز می کردم ، دوباره یه شوت میزدم و دوباره ........ . (کفش مشکی ، جیر)

 من Time  وسط بازی رو بسی غنیمت شمردم و شیلنگ رو از تو باغچه برداشتم و زمین رو آبپاشی می کردم که خانوم فض.... نازنین گفتن HiChKaS !!!!! نكن بچه ها مي خوان بازي كنن .

ما هم بسي شرمگين شديم ! ‌اومدم شيلنگ رو بندازم تو باغچه كه خودمم باهاش با همون كفشاي نازنينم سقوطيدم تو باغچه اي كه يه ۲۰ Cm ي آب وايستاده بود !‌ منم هول شده بودم همش مي رفتم جلو ،‌ هر چي بيشتر مي رفتم جلو ، مي رفتم پايين تر !

منم كم نياوردم !‌ از باغچه که اومدم بیرون شیلنگو گرفتم رو کفشم ، کفشمو شستیدم !

من بسی دلشکسته بودم و دوستان هر هر بهم می خندیدن .

 


کلاس بندی :

امروز  عاطفه ساعت ۹:۱۰  بهم زنگیده میگه بیا مدرسه ساعت ۹ جلسه توجیهی داریم ! گفتم حتما هم می رسیم ، ۹:۱۰ زنگ می زنه میگه بیا که هنوز جلسه داریم !

ساعت ۹:۲۰ بود که گفتم شاید به الهام نگفتیده ، به اون زنگ زدم تازه از خواب بیدار شده بود و ..... . تازه ۹:۳۰ رسیدیم جلسه تمومیده بود . گفتیم بریم ببینیم تو مدرسه خبری هست یا نه !
دیدیم فرم کلاس بندی رو زدن تو برد ! شگفتیدیم و رفتیم سمت برد !

همه اندوهگینانه و دپسرده و معترض به فرم ها نگاه می کردن !

یادمه اغلب بچه ها تو دوره راهنمایی ۳ نفر ۳ نفر باهم دوستیده بودیم ! یعنی صمیمی بودیم . بقیه هم خیلی با هم متحدیده  بودیم اما خوب فرق می کرد با اون ۳ تا بودنا !

دقیقا هممون رو ۳تا ۳تا از هم جدا کردن .هر کی تو یه کلاس !

من و الهام و عاطفه هم جداییدن . خوب شاید خواست خدا بوده . به هر حال هر چی که صلاحه .

تازه آدم می خواد به این بخنده که پرسیدیم می شه جاها رو عوض کرد ؟

فرمودن اسامی تو تهران کلاس بندی شده . هیچ تغییری نمی کنه ، ولی ممکنه که از ۳ تا کلاس ، ۴ تا کلاس بشه که اونم دوباره از تهران کلاس بندی می شه.

ما هم اندکی شدیم و باور کردیم ! ( حالا این گاوه ، شما خر ببینین)

 

پ.ن ۱ : انگار ما گوجه فرنگی هستیم که تو تهران ما رو دسته بندی می کنن !

پ.ن ۲ : چند تا نقاشیامو گذاشتیدم تو ادامه مطلب .(خواهشا از نقاشی رنگ روغنش برداشت بد نکنید)

پ.ن ۳ : دلم هوای مامان بزرگ بابامو کرده ، در حدی که سه شبه موقع خواب یه عالمه گریه می کنم و می خوابم . نمی دونم چرا !

 

                                                                                                                         

                                         ..:: تا شقایق هست ، زندگی باید کرد ::..                      

                                                                                                                 یاحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :. ادامه مطلب ... | 
 
   
  سام علیک دوستای گیلاسی خودم ! خوفین خوشکلا ؟ چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟

اندکی دوستان منو شناساندیدن !

شناسانديده :

 دختر بهار جون : يه دخمل مهربون و دوست داشتنی .مانکن و تو دل برو با قد متوسط ( ممنون ،‌نظر لطفته )

 كلاغ ... : یه دختر 23ساله/بور/قد 158/آدمی رک ،کمی حسود،عاشق پیشه،وشاید یه ... (‌ يه جورايي تقريبا همش درسته به جز سنم !!!!! )

مهتا جونم :
سلاممممممممممممممممممممم! ببخشید من نبودم!!!نتونستم سر بزنم!
مرسی که یاد من بودی و وبم نظظظظظظظظظظظظظظر دادی!
نظر من در مورد تو اینه!(البته چون خیلی نمی شناسمت ناراحت نشی ها!)
18 ساله....یه آدم باحال که با هرکی بخواد راحت دوست می شه!همه خیلی دوسش دارن!
اهل سفر و گشت و گذاری!و احتمالا یه کم هم خرخونی!اما دوس نداری بقیه بهت بگن خرخون

( خداییش این خرخون بودنم درست نبید ! همه بچه ها میدونن . سنم هم ... !!)

 عرش و فرش :
سلام خانم طلا ، من فقط می تونم از اطلاعاتی که خود شما در اختیار ما قرار داده ای بگم ، دختری

پر تحرک ،شاد، مهربان، با انگیزه ، با اراده و حدود 12تا 14ساله ، متوسط القامه، با قیافه ای جذاب و دلنشین هستید از یا حقی هم که پایین نوشته هایت درج می کنی معلومه اعتقادات مذهبی ریشه داری در خانواده داری بقیه اش مهم نیست ! ( تقریبا درست بید )

ارازلا : واقعا نمی دونم ! ( کاملا درست گفتین )

سید حمید :

قد متوسط                    تقریبا آره !
یه خورده کوچولو تپل نه چاق -- معمولی                   اینم آره !
با نمک                 اینو باید بقیه بگن !
خر خون       خداییش نه !
درسته درست خوبه ولی با همه بچه های کلاس میپلکی     درسم خوب نیست ولی با همه می پلکم!
عاطفی و دوست داشتنی         اینم بقیه بگن !
خانواده دوست              به نظر خودم آرهههه !
معاشرتی و اجتماعی                آره !
پایبند به عقاید و اصول اخلاقی و دینی در حد معمول       آره !
اهل تفریح و گردش       زیااااااد !
به احتمال زیاد دوستدار سینما و فیلم            آره !
از آهنگ های ملایم خوشتون میاد          آرهههههه !
روزای بارونی و برفی رو دوست داری مخصوصا اگه صبح زود باشه      عالیه !
نیمه شبا یهو از خواب میپری و خیال های شیرین میکنی        دقیقا !
از زمستون بیشتر از تابستون خوشت میاد               آره !
ولی رو نمیکنی و میگی تابستونو عشقه          اینم آره !
همینطور عاشق درس و مدرسه هستی ولی از تعطیلی مدرسه ابراز رضایت میکنی       آره !
زود با این و اون دوست میشی البته تو جنس خودتون              آره ! همه می گن
چندان تعصبی نیستی       تقریبا !
ولی در مورد شهرت یه خورده متعصب میزنی         شاید !
اینروزا عشق اپیدمی شده                نفهمیدم یعنی چه !
طبیعتا همه عشق و دوست دارن و از ادمای واقعا عاشق خوششون می یاد    خوب هر جور می گین !
به دوستات عشق می ورزی و معتقدی بهترین دوستای روی زمینن      آرههههههههه !
فوق العاده ادم شوخ طبعی هستی             ممکنه! دیگران باید بگن !
یه دونه دایی داری یه دونه عمو و داییتو بیشتر دوست داری      عمو ندارم اما داییم رو دوست داررررم !
بچه آخر خونه ای             آره ! (ته تغاری)
واسه بابا مامانت خیلی مهمی                 انشاا... !
از اینکه دوستات فراموشت کردن ازشون دلخوری ولی با یه تماس اونا همه چیرو فراموش میکنی  آره !
کینه ای نیستی         مطمئنم !
شاید عینکی باشی               نیستم ولی دوست دارم باشم !
به پوشش اهمیت میدی و برات مهمه چی میپوشی                     حتما !
نظر دیگران تا حدودی برات پشمه                خیلی هم مهمه ! البته تا حدودی
واسه خونه نون میگیری                                        کاملا غلط !

 

پ.ن ۱ : این پی نوشت به خاطر خواهش دوستان پاکید !

پ.ن ۲ : اینطور که معلومه من یه ۲۰ سالی دارم

 پ.ن ۳ : هویجوری !

پ.ن ۴ : هیییییییییه ! در زندگی بذوقید ، خیلی حال می ده .

 

                                                                               گیلاسی باشین !

 

                                                                                                               تابعد ،  یاحق !


 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

........::   اعیاد شعبانیه مبارک   ::........

 

 از یه بازی وبلاگی خوشم اومد ! در واقع بازی برای بازدیدکنندگانه .... .

نحوه بازی هم اینه که از نوع نوشته هام چه برداشتی از من دارین ؟

حدس بزنین چجور آدمی هستم ! از نظر سنی / قد و هیکل / چهره / خصوصیات اخلاقی و هرچی که حدس می زنید .... .  

برام جالبه که بدونم ندیده  و نشناخته منو چجوری تصور می کنین .

نوشته هاتونو توی پست بعدی می ذارم .

 

                                                                                                                     یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلااااااااااااااام دوستای هلویی خودم ! خوفین شفتالوها؟ چه خبرا شلیلا؟ خوش می گذره ؟

کشتن ما رو تا این نتایجو بذارن تو سایت ! البته هممون از ۲ هفته پیش خبر داشتم و داشتیم که هممون قبولیدیم اما چون من اندکی بد بین شده بودم ، گفتم شاید همینجوری گفتن که امسال فرزانگان ۱۰۰٪ قبولی داده  ، ممکنه ۹۹٪ بده ! یعنی من .... .

داستان دیشب !

بولیلیلیلی ! بولیلیلیلی ! این صدای تلفنه که دیشب ساعت ۱۲:۳۰ زنگ خورد ! داشتم به خودم می گفتم این داداشم چه دوستایی داره ، ساعت سرشون نمیشه . بسی متعجب شدم وقتی دیدم داره می گه گوشی خدمتتون و اونم بسی متعجب گوشیو داد من . منم ..!

عاطفه : می گن نتایج اومده . زود برو تو نت ببین قبولیدیم یا نه . من تا تو سایت نبینم خیالم راحت نمی شه.

تو دلم : سلامم خوب چیزیه !

من : آره ! منم همین طور . چه عجب . الان می بینم .

بازم من : بسی ذوق زده شدم .( هیییییییه ). عاطفه هر ۲مون قبولیدیم .

عاطفه : هییییییییه ! راست می گی ؟ حالا می شه اسم بچه های کلاسو واسم بخونی ؟

من : باشه ! بسی متعجب شده بودیم . از بس هر چی میودیم پایین همش اسم بچه های مدارس دیگه بود.( یه ۲۱ نفری می شدن ) .

بازم من : عاطفه دیگه خداحافظ. الان اگه یکی بیدار بشه ........  ! ( من هنوز جوونم ، آرزو دارم )

عاطفه : آره ! راست می گی .

من : خدافییییییییییییظ ! ( هییییییییییییه )

عاطفه : هییییییه . خدافیظ .( هییییییییییییییه )

بيب بيب بيب بيب بيب بيب !

از فرط شوك زدگي همونجا خوابيديم .  بدون !

 

پ.ن ۱ : هرموقع ياد اين معني سمپاد مي افتم (‌سازمان منگول هاي پرتاب شده از دبستان) تا يه ربع دارم مي خندم ،‌تصورش كنين . ما رو از دبستانمون شوت مي كنن رو هوا داريم مي آيم به سمت مدرسمون !‌يهووووووووووووو ...... . پق ! ( خورديم زمين نابود شديم ).

پ.ن ۲ : البته ما امسال جزء‌ اون تعداد نيستيم ديگه . ما از راهنمايي مي ريم دبيرستان . البته اگه مي خواين مي تونين بگين سمپار !‌

پ.ن ۳ : اضافه ! یادم باشه تولد عاطفه واسش یه ساعت کادو ببرم !(شوخی کردم عاطی )

پ.ن ۴ : يه چند تا از نقاشيامو چند روز دیگه می ذارم  تو ادامه مطلب. خواستين ببينين !‌

 

 

                                            هلویی ، شفتالویی ، شلیلی باشین ! (همش که شبیه همه)

 

                                                                                                                      یاحق!

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلاااااااااام دوستای خوب و مهربون . خوبین همگی ؟ چه خبرا ؟

خوش گذشته  این تابستونی که داره مثل برق و باد می گذره و حالمونو میگیره ! 

حالا اینکه هیچ ، هنوز ۲ ماه وقت داریم از الان دارن تبلیغ مداد و دفتر ........ می ذارن .  

فقط اومدم یه چیزی رو بگم و برم ! یکی از دوستای خوبم به خاطر مشکلاتی و حرفایی که گفت و بهش حق می دم ازم خواسته که اسم وب رو عوض کنم .

هر کدوم بهم سر زدین و منو قبلا به اسم IQهاي يزد لينكيده بودين از اين به بعد بذارين

 !!!! IQها !!!! (سمپاد يزد ) 

 

پ.ن 1 : نمي دونم دلم از چي گرفته اما خوب گرفته !‌

پ.ن 2 : منتظر يه آپ طووووووووووووووووولاني باشين  .

 

                                                                                                                          ياحق

                                                                                                                        

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سیلااااااااااااااام دوستای گل و گلاب خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟

 با توجه به بی توجهی شما به وبم و سر نزدنتون دیگه دوستتون ندالم ! دیگه هم دلم نمی خواد واستون بلویسسسسسسسم ! دخترای بد بد بد !

حالا من که می دونم دلتون واسم تنگیده و اگرم نلویسم خیلی دلتون می تنگه ( خوب حالا من یه چیزی می گم ، باید جدی بگیری ؟) واسه همینم می نویسم . می خواین از اندر احوالات تابستونم بگم که ................ !

این روزها تمام با ایستیریس ( اینم محض اطلاعات عمومی یعنی استرس  )می گذرد ! ایستیریس به خاطر اینکه نه نتیجه ها میاد نه می گن کی میاد ! البته می دونین که من از فرط ایستیریس وارد شده بهم در بستر بیماری بودم و ..... ( از این ز گهواره تا گور دانش بجوی و ... )

بگذریم ! بریم سراغ خاطرات مدرسه ، یادش به خیر . قدر ندونستیما . پیش هم بودنا ، با هم خندیدنا ، با هم گریه کردنا ، با هم ....... . شلوغ کردنای همیشگیمون . وقت ناهار اون همه آدم دور هم .

دلم می خواد دوباره یه روز ناهار دور هم باشیم ، توی حیاط روی زمین ، میترا از اون دور داد بزنه بچه هااااا امروزم ساچمه پلو با لاستیک خونی ( منظورش عدس پلو با کباب ) داریییییییم ! غذا رو که داریم می خوریم دوباره عارفه به این معاونای بد بخت گیر بده که خانوم این خیارشورایی که می ذارن همش فله اییییی هاااااا  (دختریم دیگه). بعدشم همونجا جلوی معاونا پرت کنه پشت سرش ( وسط حیاط ) . معاونم یه نگاه عاقل اندر سفیه بهمون بندازه و بعدش از اینکه می بینه معاون بچه های یه مدرسه  استعداد های درخشانه ( همون استثنائهای درخشانه ) به حال خودش تاسف میخوره و یه لبخند تحویلمون میده و میره !

بازم یادش به خیر . شکستن مهتابی و رفتن بی اجازه توی اتاق مشاور و فیلم بازی کردن . تخمه شکستنای الهام و رمان خوندنش تازه اونم تو ردیف دوم کلاس . من و عاطفه هم  سر کلاس ریاضی می رفتیم ته کلاس و ساندیس نوش جان می کردیم ، میوه می خوردیم . پرتقال پوست می کندیم . بوی پرتقال که می رسید ردیفای جلو هشدار می دادن که ...... بسههههه !

۲۴ نفر جمع می شدیم دم در کلاس ، راه نمی دادیم معلم بیاد تو تا بگه که کتبی نمی گیره . تازه اونم مثلا کتبی اجتماعی یا تاریخ و .... . کاش لا اقل واسه درس ریاضی و .... بود . بی چاره معلمامون که همیشه داشتن ما رو تحمل می کردن  . سوالا کردنای بی ربط و بی جهتمون سر کلاس واسه گذروندن وقت . گیر دادن به بچه ها که تحقیقاشونو آروم آروم بخونن که وقت بگذره ، بعضی وقتا بعضیامون چقدر تابلو کاری می کردیم که معلما می فهمیدن می گفتن یه ذره تند ترم بخونی آخرش وقت کلاس تموم میشه ما هم ......  ( بسی خجالت زده می شدیم )

 

پ.ن ۱ : حالا که دارم بهش فکر می کنم خندم  می گیره از این کارامون !

پ.ن ۲ :دلم واسه همشون تنگ شده به خصوص عاطفه و الهام و مائده .

پ.ن ۳ : چند وقته جو گیر شدم می خوام عکاس بشم !  

پ.ن ۴ : می خوام یه بار دیگه مثل اون روز آخری سیمین بهم سیلی بزنه ! یادته ؟! گفتی ...... (HichkaS) بيا كارت دارم . بعدم محكم زدي تو صورتم گفتي خيلي دوستت دارم !‌ ابراز علاقه اينجوري هم نديده بودم .

پ.ن 5 : مي خواستم 5 تا بشه !‌

 

 

                                                                                                                    یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سام ملیکم دوستای خوب گلم ! چیکال میکالا می کنین . خوش می گذره ؟
امتحانامون تمومید و ...... . خوش به حال هممون .  دیگه راحت شدییییییییم ! واسه اینکه دیگه از فیلتر عبور کردیم . راحت !
چه خبراااااااااا ؟

راستش به نظرم امتحان یه ذره سخت بودا اما بقیه می گن خوب بود.حالا هرچی خدا بخواد .  

بعد از قرنیون اومدم یه چیزی بنویسم ! اما هیچی به این ذهن مبارک نمی رسه که اینجا بلغور کنم .

به قول پری دچار روزمرگی شدم !
بی خییاااااال ! الان دارم به مخم فشار میآرم. آهااااااااااااان !

از کارنامه ها نگفته بودم

خدا را شکر من اصلا یزد نبودم که وقتی کارنامه از دست مبارک بابا به دستم می رسه دچار توهم بشم اما خوب آخرش به دستم رسید البته سه روز بعد که همه آتیشا خاموش شده بود .

نکته مهم اینه که چون من همیشه ریاضیمو گند می زدم پدر گرامی بدون اینکه نگاهی به کارنامه من بکنن ، واسه درس ریاضی من اعتراض گذاشتن ولی من ریاضیمو ۲۰ شده بودم ! 

(البته ریاضی نهایی رو اکثرا ۲۰ شدیم ) 

و اینم بدونین چقدر بررسی کردنای مدرسه دقیقه که جلوی اعتراض من نوشتن اعتراض وارد شد اما اعتراض عاطفه که از نمره هنر بوده نوشتن وارد نشد .

نتیجه غیر اخلاقی : مدرسه رو هوااااااس !

 


فیلتر :

یه کمی هم از این فیلتر بگیم که واقعا عجیب بود ! از اینکه اینقدر فاصله گذاشته بودن که اگه شماره عینکتم ۵ باشه بازم نمی بینی !

اخه من مونده بودم این مراقبا که همیشه در حال عروس کردن این دختر و خریدن مبلمان واسه خونشونو و بحثای الکی هستن ، لا اقل یه پیشنهاد بدن این صندلی ها رو با فاصله بچینن .

اندازه گرفتم با بغلیم ۳۵ cm و روبروییم 5۰ cm فاصله داشتم . نمی شد سرتو بیاری بالا یه ذره .

آخه آدم یه ذره استراحت می خواد وسط امتحان ، گردنم در حالت زاویه ۴۰ درجه شرقی مونده بود . تا سرتو می آوردی بالا این خانوم مدیر آیندمون ( یعنی انشاا... ) با یه اشاره سرتو می کوبوند به زمین .  

 

پ . ن ۱ :  از تقلب تو این امتحانای مقایسه ای و کنکوری بدم میاد . اینجاها باید ادم خودشو بسنجه .

پ . ن ۲  : حرفای بی خودی که در مورد مراقبا زدم الکی بود ! جدی می گم . از کسی نمی ترسم اما در مورد کتبی ها و آزمونای تو مدرسه خودمون درسته!

پ . ن ۳  : همون ۲ تا بالایی !

 

 

                                                                                                                       یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلاااام سلام دوستای تابستونی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا؟

می دونین که مدرسمون ۱۰۰٪ قبولی دادیم و هممون داریم واسه مرحله دوم می خونیم !
همین که خبرو شنیدم شدیدا ذوقیدم اما نمی دونستم باید چیکار کنم . خونه عمه بودم که خبر رو شنیدم بی چاره این خانوم  مشاور که زنگ زده بودن خونه بگن که من درس بخونم !

بی خییییییییییییییییال ! اما چرا . باید واسه این مرحله رو بخونم دیگه . 

خوب شماها چی کارا می کنین ؟ خوش میگذره ؟  من الان کلی ذوق زده شدندی هستم واسه همین نمی دونم دارم چی می نویسم !

راستی الان فکر کنم دوازدهمین باره که viedo ی تهی ( Tohi ) رو دیدم ! تو خوشکلی همه راست می گن ، با نمکی همه راست می گن ! کاش این شروین می مرد !

چند وقته میخوام این اسم هیچکس رو بردارم بذارم تهی بعد گفتم نه لا اقل اصالتم رو بحفظم اما من اصلا از هیچکس خوشم نمی اد فقط Tohi !

 

 

پ.ن : چقدر عوض شدم نه ؟  + شدم ! ...........................................................ممکنه !

 

 

                                                                                                                     یا حق !

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  نمی دانم چرا چند وقتیست که اینگونه غمگولانه هستیییم ! البته شایدم نیستیمااا ! معلوم نمی باشد . درحال حاضر که هستیم و نیستیم ، اصلا ولش .

خوووب ! سلااام سلااام دوست جونااا . خوفین شما ؟ چه خبرااا؟

ما هم خوبیم ( از احوال پرسی های شما ).

امتحان نمونه می دهییم . همونطور که می بیننین دارم واسه امتحان می خونم ! بگذریم. خوب .

اوووووم ! چی بگم خوب. نمی دونم چی شده دیگه خبری از خراب کاری های هر روزه تو مدرسه نیست. البته الان که مدرسه تمومیده . اما می خوام یه دفعه دیگه ترین های کلاس رو بگم !

ترین های کلاس :

باهوش ترین : در این مورد رو نمی تونم اسم غزاله رو نیارم ، خداییش زیاد ..... خون نیست غزاله !

 خر خون ترین : (دیگه باید می گفتم ) : در این مورد میتونم محدثه رو مثال بزنم  و با تشکر از فهمیه و فاطمه . اینا دیگه کم نمی ذارن ! واه واه . وااای عارفه رو فراموشیدم !

پیله ترین : این که دیگه شکی نداره ساجده !(البته ساجده ۱ ) ولی تا حدودی عاطفه و نجمه هم رو میشه به لیست اضافید !

شوخ ترین : تو این یکی عاطفه حرف اول رو میزنه واقعا ، اما سارا هم دست کمی نداره .

لوس ترین : در واقع همون خود شیرین کلاس که چی بگم مدرسه اما از بین بچه ها من از همه بیشتر دوستش دارم چون یه دفعه که پای حرفاش نشستم ()واقعا حق می دم بهش . اما نمی دونم چرا بچه ها زیاد .... . بی خیال . خوب یه بچه ی تک و یکی یه دونه همینه دیگه ! میترا جون همون همسر عارفه !

هنرمند ترین : در این موردم که مائده واقعا حقشه ! اسم خودمو نمیارم برای اینکه مثل اون دفعه ... ! من بی هنر ترینم ( خوشحال باش ! )

خوشگل ترین : اینجا هم می تونم هانیه رو مثال بزنم ! موژه هاش اینشکلیه >>(چشاتو وا کن یه کم، میبینی ) بازم من زشت ترینم ! (خوشحال باش ! ) البته عاطفه هم خوشکله ها ! (بانمکه)  

بی خیال ترین :اینو که دیگه واقعا می شه از همین جا حدس زد . من و عاطفه و مائده در این کار ماهریم اما یه مدت بود میخواستم مائده رو از لیست خط بزنم ، خیلی ... خون شده بود! ( هميشه هر 3مون توي سرويس با ديدن كتابي كه دست بچه هابود تازه مي فهميدیم كه كتبي داريم , ولي بي خيال ! هنوز تا زنگ دوم وقت داريم . اما زنگ تفريح هم كه نميشه صبحونه نخورد ! آخه صبحونه خيلي مهمه , بنا بر اين بي خيال درس خوندن دنيا 2 روزه !  فعلا شاد باشيم تا بعدا كه نمره ها رسيد براي 3 , 4 نمره ,  بايد 4 ,5  تا شيشه آبغوره گرفت ,  كه فهيمه و فريده تو اين كار استادي كامل دارن و ازشون درخواست كرديم كه يه كلاس آموزشي فشرده براي بقيه هم بذارن )

آروم ترین : نجمه ( البته این دختر بعضی مواقع وقتی زبون باز می کنه دست سارا و عاطفه و ...... ۱۰۰ تای دیگرو از پشت می بنده .

 

 

و اینم از الهام که همیشه باید در صحنه باشه !  

خودکشی هم که از کارای همیشگیشه !

 

 

خوب دیگه زیادتون نشدهههههه ؟!

شاید نشده ! شایدم شده .

 

 

 

پ.ن: امروز پی نوشت نداریم ، شایدم داریم ! خودتون بانتخابین ! ...........................................

........................................................ !!!!!!!

 

 

 

                                                                                                                       یاحق! 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  امروز عربی خواندیم  ،نخاندیم ولی خاندیم  ( به تو چه می خام غلط بلویسم )یعنی می خوانیم ، شاید هم خواهیم خواند !
اصلا خواندند ، خواندید  ، خوان........

اصلا به من چه . ولش کن .

نمی گذارند یک moment حواسم سر درس و کتاب باشد.

یکی فیلم می بیند ، یکی موزیک گوش می دهد ، این برادر هم که همیشه MP3 سر خود است ، یکی درس می خواند (خودم ) !!! (خداراشکر یکی درس می خواند اما بدون حواس)

دیشب خواب خوبی دیدم ، شاید هم بد . نه ! خوب بود . خیلی هم خوب . ولی حیف باید باز هم ولخرجی کنیم ، اصلا تو برای چی خواب می بینی ؟

امروز ما طعطیلیم ( نمیدانم شایدم تعتیلیم شایدم طعتیل )  ! خودمان یا خودمان ؟ منظورم مغزمان یا خودمان طعطیلیم ؟

حالا مهم نباشد شاید هم باشد ، در هر حال درس می خوانیم .

اصلا امروز چرا اینقدر هوا سرد است ؟ شایدم نیست اما هست ، چرا اول تابستان ؟

یکی بگوید چرا امروز hichkas اینقدر لفظ قلم حرف می زند ؟شاید هم نمی زند !؟

 

پ.ن1: و من چقدر ساده ام ؟ ............................................................................................

گاه این سادگی کار دست آدم می دهد . پس سعی می کنیم سادگی به خرج ندهیم .

پ.ن2: میخواستم بعد این همه وقت یه تحولی بدم به این وبمون .  امیدوارم خوشتون اومده باشه که بدتون نیومده باشه .

 

پ.ن3: راستی از خواهر ساجده ، شیطون بلا هم ممنون که اومده و نظر داده !

 

پ.ن۴: وبلاگتون ، وبلاگشون ، وبلاگ تمساحااا !

 

                                                                                                                    یاحق

.

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

..... شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رو تسلیت می گم .....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

خوب شد یه اتفاقی افتاد که من بیام یه آپی بکنم و یه چیزی بنویسم !

حالا سلام سلام دوست جونای خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبرا خوشملا ؟

اومدم از امتحان تیزهوشان بگم . خداییش سوالاش حل می شد اما وقت گیر بود . وقتی روی سوالو می خوندی می دونستی چه جوری حل می شه هاااا اما ما به گفته ی آقای حد..... اینا رو دورش یه خط می کشیدیم که بعدا بحللیم ! ( نمی دونستیم  که همه ی سوالات ، سوالات وقت گیره )

حالا انشاا... که همگی بقبولیم و ............. ! کاشکی بشه .

حالا ..................... . هیچی ! بی خیال . خوب همه قبول می شیم انشاا... .

اومده بودیم بیرون از امتحان همه داشتن   می کردن من و عاطفه هم  ( خوب هر کسی تیک عصبیش فرق داره دیگهههه !!!! )

تازه قبل امتحان یکی از دوستای دبستانمو دیدم ! رفتم بهش سلام کنم!

به جای جواب سلام گفت : تو دیگه واسه چی اومدی امتحان بدی وقتی من هستم ؟ ( فکر کردم شوخیه اما جدی بود !!! )

منم : ....... !    (حالا خوبه ما ۳ ساله تو همین مدرسه بودیماااا )! گفتم واسه اینکه من رد بشم و تو قبول بشیییییی !!!!!!!

بی خیال ! بگذریم !

 

پ.ن1 : راستی چشمامون به دیدن قیافه ی home home  هم متبرک شد ! ....................................

.................................................................................................................. !

 

پ.ن2 : همچنان متحیر هستیییییییییییییییییم ! . از فرط تیزهوشی !

بیچاره دومی ها که سال دیگه میان تو کلاس ماااا ! تموم دیوارای کلاس با ماژیک  از اسم وب و اسم بچه ها  و ...... پر شده ! ( کار من نبوده به خدا ) فعلا اثر انگشت رو برداشتیم داریم بررسی  می کنیم با همکاری کارآگاه عاطفه !

در صورت دستگیری این مجرم و تحویلش به دفتر مدرسه عکسشو می ذارم تو وب البته شطرنجی !

 

پ.ن3 :  به گفته ی معلم عزیزمون آقای حضر... همیشه  یار هم، غم خوار هم، دلدار هم  باشیم!

قابل توجه عارفه ......... !  

 

 

                                                                                                                      یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دوستای امتحانی خودم ! خوبین همگی ؟ (بی مزه شدم نه ؟ سلامام رو همش به یه چیزی ربط می دم )

این روزا همش داریم امتحان می دیم ! خدا شانس بده ، که البته داده . خداییش خیلی این امتحاناش الکی و ........ !

خیلی بده هیچ اتفاقی هم نمی افته که من اینجا با ۳ من روغن و ۳ / ۲ کیلو پیاز داغ بنویسمش !

البته بی خبرم نیستمااا ! دیروز home home  رو تو حیاط مدرسه دیدیم  ! عمرا بگم کیه اما جالب بود . راستی عارفه اگه اینجا رو خوندی بگو این home home که میگین همینه ؟!؟! (نوشتنش رو میگم )

اگه بخواین می تونم از خصوصیات home home بگمااا ! اگه نمیخوای چرا می خونی ؟!

خوب اینو واسه اونایی نوشتم که می خونن .

home home :

 خیلی با نمکه ! مقداری از موهاش گریز از مرکزه ! مقداری به سمت مرکز جمع شده !

اگه خودش بفهمه ..... ! عارفه سوتی ندی اسمشو بگی هاااا ! فقط بگو منظورت اینه یا نه !

راستی قراره فردا هم زود امتحانمون رو بدیم و بیایم home home  رو ببینیم  . ما هر روز فقط چشمای مبارکمون به دیدن موهاشون تبرک می شه و از دیدن قیافه محروم می مونیم !

 

پ.ن: منتظر یه اتفاق باشین ! اگرم از بچه های کلاسین یه کاری بکنین خوب دیگهههههههههههه ! خیلی مدرسه سوت و کور شده هااا !

 

 

                                                                                                                          یاحق

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
 

سلام   !

آره ، تموم شد همه حال کردنامون .  ۳ سال راهنماییمون !!! تو این مدرسه بودنمون . مدرسه رو ازمون میگیرن ، همون طوری که از قبلیا گرفتن همون طوری که از بعدیا می گیرن .

آره ! امروز تموم شد مدرسمون . کل اون لحظات ، مخصوصا یه ساعت آخر .آخرین ساعتای ما به عنوان دانش آموزای اونجا .

باورم نمی شه این سه سال اینقدر زود گذشته ، به خصوص این سال آخری . خیلی زود گذشت !!!!

بالاخره سه سال راهنماییمون هم با همه خاطره های بد و خوبش تموم شد ! ......

اما کاش ..................

وقتی یاد شلوغ کاری های کلاس (ب) می افتم ........  . زنگای تفریح به جای اینکه از کلاس بریم بیرون تو کلاس میموندیم و  .... .  خودکشی کردنای الهام از پنجره ی کلاس ... .

 مزه پرونی های عاطفه . حرفای شیرین بچه ها وقتی بهم میگفتن ما میخوایم تو هم دبیرستان باشی !عروسی گرفتنا و ...... .

راستی بچه ها دعا واسه دایی عاطفه و معلم فیزیکمون فراموش نشه . (خواهش می کنم! )

 

پ.ن۱: این گریه کردن روز آخری کنار هم خیلی خالیم کرد . سیلی سیمین تو این روز آخری ، همین که مریم بهم گفت ........ گریه نکن ، همش واسم یه دنیا ارزش داشت . حرفای با نمک مائده و همه ی شلوغ کاری های بچه های کلاس که اگه بخوام بگم ............. .

 

پ.ن۲: همتونو دوست دارررررررررررررررررررم ! دعا واسه همدیگه هم واسه قبولی فراموش نشه !

 

پ.ن۳: راستی صبا جون عذر خواهی که آپ ایندفعه ........ !

 

                                                                                                                         یاحق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دوست دوستی های خودم ! خوبین همگی؟ چه خبراااا ؟

امروز اومدم از اعتماد به نفس بالای بچه های سوم ب و میان ترمامون بگم  !
این روزها ما در حال پروندن (از مصدر پرش و اینا) امتحانا و دادن جبرانی ها هستیم ! وقتی دارن برگه های میان ترم رو پخش می کنن ما به جای تفکر رو سوالهای مقابل چشمان مبارکمون در فکر تعیین تاریخ امتحان جبرانی هستیم !

راستشو بگین کدوم یک از شماها اینقد اعتماد به نفستون بالاست که قبل از دیدن برگه ی سوال ،جبرانی رو معین کنین  ! (حالا ما اینیم دیگهههههههههه ! مجسمه ی اعتماد به نفس )

جبرانی دینی ، جبرانی عربی ، جبرانی فیزیک ، جبرانی شیمی ، جبرانی زیست و .... !  جبرانی ریاضی و قرآن و ورزش و بقیه درسام اگه خدا بخواد می ذاریم !

همچنین این روزها در حال تعطیل کردن کلاسا و منحل کردن مدرسه و همچنین تخته کردن در  مدرسه ایم! 

راهنمایی فرزانگان یا دانشگاه یزد ! اینجوری که معلومه و پیداست ما مدرسه نمی ریم و دانشگاه میریم ، در نتیجه دانش آموز هم نیستیم ، دانشجوبییم (دانشجوب )!

برای اینکه شما هم از احوالات این دانشگاه با خبر بشین بذارین تا براتون بگم !

باید بدونین که هیچ یک از دانشجوب ها بدون اجازه ی رییس دانشگاه از دانشگاه نمی رن بیروون !!!

صبح اسمشونو می نویسن که تو کلاس بعد از ظهر شرکت می کنن ، ظهر بی خبر غیبشون می زنه و هر چی جنگ و دعواس سر ما خالی می شه که می مونیم ! ( اینا عاقبت + بودنه )

ما هم برای اینکه کم نیاریم ناهار به دست نشستیم تو حیاط و گفتیم می خوایم بریم خونه ! آخه کی و کجا با ۶ نفر کلاس تشکیل می دن تازه تو دانشگاه !!!!

 

 

پ.ن: این داستان ادامه دارد ! ................................... .

 

                                                                                                                   یا حق !

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دوستای اردیبهشتی خودم ! خوفین همگی ؟ چه خبلاااا ؟

خدا را شکر یه اتفاقی افتاد که من بیام و یه آپی بکنم و اگرنه اگه هیچی نمی شد منم قرار نبود بیام و بنویسم .

امروز خبرا بود تو مدرسمونااااااا !

امروز تو کلاسمون عروسی داشتیم >>>    عروس ( عارفه )       داماد (میترا )         عاقد ( عالیه )

واااااااای ، اگه می شد عکس بچه ها رو می ذاشتم ، عاقدمون خیلی عاقد شده بود .

الآن عروسی شروع می شه هااااا ::: .....

عاقد : دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ۱۲۰ لیتر بنزین سوپر به عقد دائم جناب آقای میترا ......... در آورم ؟

خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته ۲۰ آزمونشو بیاره !

عاقد : هووووووووووووف ! دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی ۱ جلد کتاب ۲۰۰۰ تست و ۳ جلد کتاب ۲۰ آزمون و ......................................................................... ؟

آیا بنده وکیلم ؟

خواهر عروس ( عاطفه ) : عروس رفته کتابفروشی چشمک ، جلد جدید مبتکران رو بخره !

خواهر داماد ( الهام ) : عروس بی جا کرده می خواد پولای داداشمو خرج کنه ، داداشم پول کتاب تست خودشو هنوز نداره بده . 

( امیدوارم فردا الهام  رو ببینم ، از عروس خانم (عارفه) بعیده بلایی سر الهام نیاره ، تعجب نکنین اگه پس فردا عکس و اسم الهامو تو قسمت گمشدگان روزنامه زدیم )  

ادامه :....

عاقد : اه اه اه ... خوب بله رو بگو عروس خانم دیگه  !

دوشیزه عارفه ......... ، عروس خانم ، آیا بنده وکیلم شما را با مهریه ی .........................................

..............................................................................................................................؟

آیا بنده وکیلم ؟

عروس خانمو نگاه : با اجازه ی آقای حضر...(معلم خودمون) و سیامک قادر و حسین انصاری ( نویسندگان کتاب های ۲۰ آزمون و مبتکران ) .........

...........

....

بلههههههههههههههههههههههههههههههههههه !

راستی تور بالای سر عروس و داماد هم سفید نبود و سیاه بود >>> به دلیل دوام نیاوردن این وصلت از اول محکم کاری کاری کردیم !

لباس عروسم صورتی بود ( مانتو مدرسمون ) ، یعنی عروس با لباس صورتی می ره خونه ی بخت با همون لباسم هر موقع دلش می خواد میاد بیرون . نیازی به اجازه ی میتی هم نیست .

 

راستی ۲۵ اردیبهشت هم تولد الهام و عاطفه هستاااا .

نتیجه گیری : اون سلام اول مطلبم مال الهام و عاطفه بود ، به خودتون نگیرین .  ( شوخی کردم )

 

پ.ن: ..............................................................................................................................

................................................................... حالا یه دفعه هم پ.ن ( پاورقی ، بعدا نوشت یا هر چیز دیگه ای که شما می گین ) نداشته باشین . من که سلول های خاکستری و فسفرای مغزمو از سر راه نیاوردم که هی واسه شما بسوزونم .

 

                                                                                                                    یاحق !

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلام سلام دوستای .............................. اوووم ! ( خوب چی بگم ؟ هر چی بوده تا حالا گفتم )

حالا خوبین ؟ چه خبرا ؟ خوش گذشته !

بالاخره وبلاگ رو به وجود خودم منور کردم و بعد از قرنیون اومدم یه آپی بکنم !

آهان داشت یادم می رفت ، اومدم امروز از اوضاع مدرسه بگم و نمره های درخشان ............

طبق معمول آقای حضر.... یه کتبی شدیدا جالب از ما گرفتن ولی خدا را شکر کتبی غیر مترقبه نبود !

نمراتمون این طوری که آقای حضر .... می گفتن خیلی خوب بوده ! ما فکر می کردیم ایندفعه هم میان و نمرات تک آوران رو می گیرن بالا که همگی چشمشون متبرک بشه اما از حرفاشون گرفتیدیم که نمره ها همچین بدم نبوده و ............... .

 جالب اینه  آخر کلاسم گفتن که معدل کلاس ما نسبت به اون کلاسا خیلی بهتر بوده !  

حالا بریم سراغ نمره هامون و .......... !

بالا ترین نمره ی کلاس ما که فکر کنم ۴۸ بوده از >>>>>>>>>> ۶۰  

پایین ترینم که ۸ بودههههههه ! خبر ندارم کی بوده اما نمی دونم چی کار کرده که ............. !

خودمم حالا خوب نزدم حدود نمره ی ۲۸ و اینا ! ( حالا زیاد کنجکاو نشین ، همین حدودا شدم )

اما آقای حضر.... برای اینکه به اون دو نفری که ۸ آوردن و اون یه نفری که ۹ آورده امیدواری بدن گفتن یکی دیگه تو اون کلاس بوده که شده ۶ !!!!!

حالا زیاد نمی خوام گیر بدم به این نمره ها !

بگذریم !

 یادم رفت از هنر نمایی های خودم و الهام تشکر کنم ! ( به خصوص الهام ). تابلوهای کلاسا و برنامه هاشونو عوض کردیم ، کلاس خودمونم گذاشتیم مشاوره ! ( الهام و مائده از۱۰۰تا مشاور بهترن).

 

 

پاورقی۱:می خواستم سوتی های بچه ها رو جلوی آقای باغ..... ( رئیس اداره ) و استاندار و ..... بگم !

نمی شه ،  ( خداییش خیلی ........................ )

پاورقی۲:راستی بر اساس گفته ی  یکی از سخنرانان ، ما از راهنمایی فرزانگان به دبیرستان فرزانگان ارتقاء یافتیم !!!  ( حالا بماند)

 

از همگی معذرت می خوام ، آپ این دفعه کوتاه بود ( اتفاق زیاد بودااا اما نمی دونم چرا هیچکدوم یادم نیست)

 

 

                                                                                                              یا حق !

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  این اولین پسته ۸۷هههههههههه  !

سلام سلام دوستای هفت سینی خودم ! خوفین سنجدااا؟؟ چه خبلا سماقا؟ خوش گذشته سبزه ها؟

 

واااا ی ......... . خوبه باز من پام رسید به مدرسه که آقای حض........ به من تیکه بندازن ! همین که ساعت دوم پاشون رسید به کلاس با یه لبخند ملیح همه حرفاشونو بهم گفتن  و نشستن !        می خواین بدونین چیا بود ؟!

>>> ( به بههههه ! چه عجب خانوم هیچکس ! خوش گذشته ؟ کلاس  نمی اومدین !)

 

دیگه اینا رو کاملا بهم فهموندن که بدونم دنیا چه خبره ! البته واسه خود شیرینی ، همون سر کلاس با عاطفه ۲-۳ تا تست حللیدیم که برم پا تخته ! رفتم و هر چی شکر و قند و عسل بود گذاشتم رو میز آقا و برگشتم !

بعدشم که زنگ تفریح خانوم به....... اومدن دم در کلاس ، منم یه سلامی دادم ، دیدم خبری نشد رفتم سراغ کار خودم یهو بعد ۵ min فهمیدن که من ۳ جلسه نبودم و ............ !  گفتن خانوم هیچکس کجا بودی این همه وقته ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ( داشتم سکته می کردم ) خیلی غایب می کنی ها ؟

حال کنین جذبه رو ! با یه لبخند و یه سر تکون دادن کار خودمو راه انداختم (رفتن خانوم )! ولی انگار آدم یه ثانیه آرامش نداره تو این مدرسه . دوباره تو حیاط خانوم م...... (مدیر) اومدن که تو چرا اینقدر غایب می کنی و حیفه این کلاسا رو از دست بدی و ....... ! اینجا خبری از لبخند و سر تکون دادن نبود ولی خیلی خوشم اومد دوستان هوای منو داشتن و بحث رو در حد چند ثانیه کشوندن به اردو و ......... !

دلتونم بسوزه!  دارن می برنمون اردو .

 

 راستی من و دختر بهارم مشکلاتمونو با هم حلیدیم یعنی می حللیم !

 

بریم سراااغ صباااااااا جونم ! گفته بودم این پستم تقریبا مال تو هم هست !

واااااااای چقدر بعضی هاتون با نظراتتون به آدم انرژی می دین . اونروز که اومدم و سر زدم و نظر رو خوندم خیلی خوشحال شدم . فکرشو نمی کردم اینقدر یکی از نوشته هام خوشش بیاد ( البته نظر لطفته صبا خانوم ) راستی تظرتونو به دادشمم نشون دادم ، اون پیشنهاد داد که این پست در مورد شما باشه !

ایشا.... که بهم سر می زنین و خوشحالم می کنین ، منم قول می دم از این به بعد زود زود آپ کنم که ............. .

مواظب خودت باش خیلییی خیلیییییییییی !

 

مواظب خودتون باشین همگی ( حتی تو دختر بهار ، خوب بالاخره هم کلاسیم )

 

 پ.ن: راستی یادم رفت بگم امروز به جای دینی همه چی داشتیم ! یکی از بچه ها آجیل آورده بود ، نشستیم سر کلاس دینی تخمه شکستیم !( تعجب میکنم ، جدیدا خیلی پر رو شدم . قبلنا از این کارا نمی کردم ) الهام که از مائده رمان کش رفته بود و داشت مطالعه می کرد ، آجیلاشم ریخته بود وسط کتاب و ...... ( بلانسبت سنگ پا قزوین(انگار تو پارکه)) ، خودمم همچون دختر خوبی نبودم ، هی به این مهدیه می گم صاف بشین ، خانوم منو می بینن ۳ می شم .

عاطفه دید الهام که دست بردار نیست  ،اومد منو نصیحت کرد و امر به معروف و ... . منم دیگه تخمه نخوردم و درسمو گوشیدم ! ( بزن به سرت یه دونه ( منظورم همون تخته) ، چشم نخورم یه وقت)

 

                                                                              بای بای سرکه ها و سمنو ها ! یا حق

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 
   
  سلااااااااااااام به دوستای همیشه بهار خودم ! خوبین شکوفه ها؟ چه خبرا ؟

این آخرین پست ۸۶ههههههه !. راستی چقدر سالها زود زود میگذره هااا ! پیر شدیم رفت .

وای چه عیدی داشتیم امسال تو این مدرسه . من  از امروز دیگه نمی رم! خودم مدرسه رو تعطیلیدم ! . عجب سفره ی هفت سینی داشتین تو کلاسمون ( بی حال ترین ، زشت ترین و بقیشو خودتون می دونین دیگه ................ ) آخرش بود دیگه .

البته یه سفره ی بسسسسسسیار بسسسسسیار خلاقانه داشتیم که اینه !

"هفت سین"

۱-سمپاد >>>> (سازمان منگول های پرتاب شده از دبستان(نخند!!! حالا من یه چیزی گفتم) )

۲-سوم "ب"

۳-سیب عارفه >>>> ( مشکوک نشین بابا ، چون هر روز سیب میاره گفتم )

۴-سوسک کلاس تابستون !

۵-سولفوریک اسید (این خداییش یه جورایی بی ربطه ، واسه جور شدن هفت سین بود )

۶-سیانور (ماده ی مورد نیاز بچه های سمپاد "نزدیک و بعد امتحانات و روز گرفتن کارنامه ها " ) (اااااا،دعوا نکنین ، به همتون می رسه) ( یک قطره کافییییست !) 

۷-سطل آشغال کلاس

 

آهان بریم سراغ بقیه ی ماجرا هااا ! (انگار دارم راز بقا میگم)

راستی امروز ، روز آخری چقدر جای هانیه خالییییی بودا! بگذریم . اما نیومد با جاش ما تا خواستیم حال کردیم ! فقط ساعت اول ضد حال بود . اونم من هیچی گوش ندادم (به خصوص وقتی مائده کنار آدم باشه دیگه ................. ) آهان بذارین بگم !

ساعت اول که فیزیک داشتیم  درس دادن و ...... . ساعت بعدشم فیزیک اما تو پژوهشگاه بودیم(شنبه بود ، روز خودمونه نه پسرا !و ااای از دست این آقای ...... (مدیر پژوهشگاه) . روز خودمون میایم تو پژوهشگاه میگن چرا توی سالن وای میسسین . به خدا پرنده پر نمی زد .

گفت چرا اینجا وایسادین ؟؟؟ گفتم روز خودمونه آقا! ( نمی دونم چی شده بود یهو خیلی حاضر جواب شده بودم ، عاطفه که اینقدر حاضر جوابه مونده بود !)

بعدش گفت روز خودتون باشه ، برا چی اینجا جلوی برد واستادین توی سالن  ؟ ( خدا رو شکر داشت می رفت ، نفهمید کدوممون گفتیم: >>> آقا داریم از مطالب روی برد استفاده می کنیممن گفتم !!! )(حالا بردم خالی بود )

 

بعدش رفتیم توی کتابخونه و سر و صدا و ............. ( انگار نه انگار که اینجا مکان مطالعه و ...... )

حالا ساعت بعد ریاضی داشتیم . بعد از عمری لبخند آوردم روی لب های خانوم ده....... . رفتیم توی کتابخونه ی خودمون . گفتن تست بزنیم ، یه برگه هم دادن واسه حللیدن سوالامون . بعدش یهو این عشق طراحی افتاد توی دلم ! گفتم الهام تا تو تصمیم بگیری کدوم سوالو حل کنیم ، من این طراحی رو بکشم خیلی داره باحال می شه ! 

یهو یه صدای دل نوازی از بالای سرم شنیدم که >>>> hichkaaaas دست از شیطونی بردار ، تست بزن!

چشم خانوم !

این ساعتم به خوشی و طراحی و نقاشی تمومید . بعدش که فارسی داشتیم خانوم گفتن امروز روز استثنایی هست و .......... بریم ورزش و ...! بعدش  بچه ها گفتن بریم فوتسال و البته بدم نمی آد اما می خواستم برم والیب !!! 

 (این تیکه رو تند ، تند بخون !)حالا بازی شروع می شه ،۲ تا بازیکن همیشه فعال زمین که شغلشون جیغ زدن و دست پاچه کردن بقیه ی بازی کن هاست (عاطفه و مائده) شروع به این ور ، اونور پریدن میکنن . کلا که توپ به پاشون نمی رسه اگرم برسه با همون جیغ زدنشون توپو اووووت میکنن !!!       

بعدش یهو بازی تعطیلید !!!!

 

 

 به دلیل زیاد بودن کتبی توی این چند روز آخر سالمون ، یعنی درست از اول اسفند تا دیروز و ......، عارفه یه جمله از ذهن خلاقش تقدیم کلاس کرد >>> سالی که نکوست از اسفندش پیداست !!!

 

دنيا رو براتون شاد شاد و شادي و براتون دنيا دنيا آرزو ميکنم

 پیشاپیش عیدتونم مبارک!

                                                                                            

                                                                                           بای بای بهاری ها !

 
 
 |    نوشته شده توسط .: HiChKaS :.
 

pctfx3.3

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی